در ادامه می‌خواهم سریع ادامه نامه را مرور کنم تا به مطالب هیجان‌انگیز خودم برسم تا زمانیکه هنوز ترم جدید شروع نشده.

خوب در ادامه نامه توضیخاتی درباره رانندگی در حالت مستی و مجازات‌هایش و همچنین زندان‌رفتن و اینکه چه بلاهایی در آنجا برسرتان خواهند آورد نوشته شده‌است. خوب اینکه در حالت مستی کسی را بگیرند که از واضحات است واگر ایران هم می‌گرفتند رفتاری بهتر نمی‌کردند اما اینکه در زندان آن بلاها را بر سرتان می‌آورند والا من تا بحال در هیچ مملکتی به زندان نرفته‌ام که بخواهم تایید و یا تکذیب کنم. اما به نظرم در نامه خیلی بزرگنمایی شده‌است. البته در اینکه پلیس‌های اینجا بسیار جدی‌تر از پلیس‌های ایران هستند و شوخی ندارند که شکی در آن نیست و البته الکی هم کاری به کسی ندارند. خوب بیش از این بر روی این مطلب مانور نمی‌دهم. باشد که همه زندگی سالم و به دور از این برنامه‌ها داشته باشند.

در جایی هم گفته شده‌است که انواع مشروبات اینجا بسیار گران هست و کسی استفاده نمی‌کند و در ایران بیشتر مشتری دارد و این‌ که تهران به اندازه کل کانادا مصرف مشروبات و سیگار دارد و اینجا (کانادا) از ایران اسلامی‌تر هست و از این حرف‌ها! که به نظر من کذب محض است. بله سیگار بسیار گران است اما دولت می‌گوید وقتی بیمه رایگان داریم پس باید از کسانی که سلامتی خود و دیگران را به خطر می‌اندارند پول این ریسک را بگیریم. بقیه موارد هم که بر همه واضح و روشن است که چگونه هست. البته بیزنس مشروبات دربست در اختیار دولت است. حالا بگویید کسی استفاده نمی‌کند! خوب اگر استفاده نمی‌کنند چطور این بیزنس به این ارزشمندی را دولت رها نمی‌کند؟؟ بگذریم... 

نقل قول‌ها:

"در مورد کار عرض کنم ایران هر کاره ای بوده اید اینجا آن کار را نمی توانید انجام دهید مگر در موارد استثنایی. فکر کارهایی مانند فروشندگی در مغازه دست سه ، بوتیک، سلمانی یا پیتزایی یا پیک یا دلیوری باشید و صندوقدار فروشگاه و اینها باشید. بخصوص اول کار، تازه اگر آنها را هم بگیرید شانس آورده اید. کار کردن در مک دونالد و تیم هورتون و استار باکس هم بد نیست. بخور و نمیری هست. عرض کردم اگر ایران هواپیما هم تعمیر می کردید اینجا به شما کار درست و حسابی نمی دهند. اول از تی کشی شروع می شود حالا هر سنی باشید. خوش شانس باشید و یک کم انگلیسی بدانید و حساب و کتاب ممکن است صندوقدار بانک یا تلر بشوید. البته پارتی لازم دارد"

بحث در مورد کار که فراوان شده‌است. نظرها بسیار داده شده‌است و اما حکایت همچنان باقی می‌باشد. خوب نمی‌شود گفت تمام بدبینی در نوشته هست قدری هم واقعیت درونش مستولی می‌باشد. تلر شدن خوب من دیده‌ام آرزوی خیلی از دوستان بوده و هست. تمام دگر کارهایی که نام برده شده‌است هم دیده‌ام که تعداد زیادی از دوستان انجام می‌دهند و تعدادی هم آرزو دارند انجام دهند که خوب همان هم سخت پیدا می‌شود. اما اینکه هیچکس کار بهتری ندارد را رد می‌کنم. اینجا استاد دانشگاه و متخصص ایرانی و دکتر و مهندس عالیرتبه هم داریم. به غیر از آن صاحبان مشاغل بسیاری اینجا هستند که درآمدهای زیاد و حتی رستوران‌های زنجیره‌ای دارند. خیلی از دوستان هم کارهای دفتری خوبی دارند اما خوب آمارشان نسبت به کل جمعیت مشغول به کار پایین می‌باشد. اما همه چیز ممکن است، اگر در خودتان توانایی بالارفتن ببینید و تلاش کنید و ریسک‌پذیر باشید و مهمتر از آن قدری تحمل داشته باشید به زودی در زمره آدم‌های موفق قرار خواهید گرفت اما راضی بودن به نون بخور و نمیر و تبدیل به کارگر ساده‌شدن (که البته زندگی می‌گردد) از شما بعد از چند سال انسانی منفعل خواهدساخت که حتی بعد از 10 سال از رسیدن به کانادا هنوز شاهد آن هستیم که عده‌ای برای پیداکردن کار فروشگاه سر و دست می‌شکنند. همه چیز به خود انسان برمی‌گردد و اینکه محدودیت خواسته‌ها کجاست و چه قدر سعی و تلاش برای رسیدن به خواسته‌هایش می‌کند. باز هم در مورد کار بحث خواهیم کرد.

"البته کار مناسب در یکسال تا چند سال اول نگهبان ساختمان یا دربان و سکوریتی گارد هم هست. گفتم ایران مدیر کل هم بوده باشید به درد عمه تان می خورد حالا اگر عمه داشته باشید. اصولا کار ایرانتان را قبول ندارند. والسلام. مهاجر از نظر اینا یعنی عمله و کارگر. تحصیلکرده آنهم خوبش را خودشان دارند صادر هم می کنند."

توضیح دادم بالا! البته تحصیلکرده که انصافاً کم ندارند و خیلی‌ها هم به آمریکا و کشورهای خلیج فارس و آمریکای لاتین برای کار می‌روند. نمی‌دانم واقعاً روش مهاجرپذیری کانادا درباره کارگر حرفه‌ای چیست. دانشگاه‌هایشان مملو از دانشجو می‌باشد در رشته‌های گوناگون، چرا مهاجر می‌گیرند؟ البته پرواضح است که مهاجر یعنی پول! پولی که مهاجران (کارگر حرفه‌ای، سرمایه‌گذاری و دانشجو) هر ساله وارد این مملکت می‌کنند فکر کنم خودش اندازه درآمد نفتی یک کشور باشد که  تقریباً بدون زحمت وارد سیستم کشور می‌شود و اقتصاد را می‌گرداند. بعد از مدتی هم عده‌ای ترک می‌کنند و برمی‌گردند که طبق آمار دولتی حدود 18%  مهاجران کاملاً در کانادا ساکن می‌شوند و عده‌ای همان چند ماه پس از ورود و یا سال‌های دیگر (عموماً بعد از سه سال) کانادا را ترک می‌کنند.

"از همان لحظه ورود بروید یک کالجی یا دانشگاه دست 2 یا 3 اسم بنویسید (مثل سنکا یا جرج براون یا رایرسون) بشینید از اول درس بخوانید. از صفر. رشته تحصیلیتان را باید عوض کنید. همه چی از اول.مثلا اگر مهندس 20 سال سابقه کار هستید بروید دلال ملکی بشوید یا اینکه بروید اگر مهندس نفت و پالایشگاه ساخته اید کارمند بانک بشوید و وام مسکن بدهید. خیلی هم جدی می گویم. کار فنی یاد بگیرید. نقاشی ساختمان. سیم کشی. بنایی. اوستا کاری. چه می دونم مکانیکی. لوله کشی. دیوار کشی. آب حوض کشی. اگر مدرک دانشگاهی معتبر از آمریکا یا اروپا دارید شانستان خیلی بالاتر است کار بگیرید. اگر می خواهید بیایید کانادا همین الان درس ایرانتان را ول کنید بیایید. وقا را تلف نکنید. اینجا از صفر وادارتان می کنند شروع کنید تا متمدن شوید."

باز هم همان داستان کار! تحصیلات کانادایی بسیار بسیار به شما در یافتن کارهای خوب و مرتبط کمک خواهدکرد. و البته کارهای خدماتی اینجا بسیار پول‌ساز هستند. اگر دست به آچار هستید واقعاً خوب پول می‌توانید بسازید.

"اگر خلبان 20 سال کار کرده هستید شاید بتوانید راننده تاکسی بشوید. شاید. با هندیها دوست باشید."

در این مورد نظری نمی‌دهم چون این دیگر در حوزه کاری من نیست اما چینی‌ها و هندی‌ها بسیاری از کارها را در قبضه خود گرفته‌اند و نمی‌گذراند به راحتی کسی وارد لابی آنها شود. خودشان هرقدر هم بی‌سواد و بی‌تجربه به راحتی کار پیدا می‌کنند زیرا پشت همدیگر هستند و بسیار همدیگر را حمایت می‌کنند. دقیقاً نقطه مخالف ایرانیان که مترصد است هستند تا کسی را بهتر از خودشان بیابند تا به نوعی ضربه‌ای جانانه بزنند. البته عمومیت ندارد و بسیاری از ایرانیان هم کاملاً متفاوت هستند اما مطمئناً مانند هندی‌ها و چینی‌ها نیستند.

"اگر انگلیسی بلد نیستید اصلا مهم نیست چون اینجا هیچ وقت یاد نمی گیرید ! چون اصولا کسی اینجا انگلیسی بلد نیست. زبان اول چینی بعد کره ای و بعد فارسی هست. شنیده ایم در بعضی مناطق جنوب شهر یک تعدادی خارجی یعنی کانادایی انگلیسی زبان زندگی می کنند. در روزهای تعطیل با خانم بچه ها برای دیدن این موجودات بروید پایین شهر. جالب هستند. خیلی هاشون هم مختصری از اون کاره ها هستند. بخصوص منطقه چرچ و ولسلی. البته اینجا آزادی است تا چشم هر کی نتونه ببینه کور شه."

لول! از آن حرف‌ها بود. همه انگلیسی می‌دانند و در مونترال که اوضاع خرابتر هم هست زیرا اکثراً فرانسه و انگلیسی هر دو را به خوبی می‌دانند. هر کسی کار خوب می‌خواهد و زندگی اجتماعی می‌خواهد و خواهان پیشرفت هست باید زبان بداند و هر چه بهتر و بیشتر بداند سریع‌تر پیشرفت می‌کند. بله شاید لهجه‌ها عجیب و غریب و متفاوت باشد اما به هر حال زبان می‌داند. زبان‌های محلی هر کشور هم خوب دائماً مورد استفاده هست. طبیعتاً من وقتی با دوست ایرانی خود هستم که انگلیسی حرف نمی‌زنم دقیقاً کاری که یک چینی می‌کند.

فعلاً خسته شدم. ادامه به زودی


پایان