هزینه‌های زندگی در مونترال

قصد دارم بررسی موردی از تمام هزینه‌ها در شهر مونترال برای یک نفر داشته باشم و البته به نوعی آن را بنویسم که قابل بسط به یک خانواده (با هر تعدادی) نیز باشد. مبالغی را که ذکر می‌کنم تمامی مستند و تجربه‌شده می‌باشند. سعی می‌کنم در مواردی مانند اجاره خانه از مناطق مختلف نمونه‌ای ذکر کنم.

هزینه‌ها را می‌توان به دو بخش اصلی هزینه‌های ثابت و هزینه‌های احتمالی طبقه‌بندی کرد. هزینه‌های ثابت که هر ماهه وجود دارد و تنها مقدار کمی تغییر دارد. اما هزینه‌های احتمالی هر زمان ممکن است اتفاق بیافتند و معمولاً به صورت دوره‌ای تکرار نمی‌شوند و یا تنها یک بار می‌بایست پرداخت شود:

اجاره منزل:

* منطقه Notre-Dame-de-Grâce یا NDG که تقریباً ایرانی‌نشین و به تمام مشاغل و کسب و کارهای ایرانی نزدیک می‌باشد:

یک سوئیت 25 متر تا 30 متری (در استان کبک یک و یک دوم می‌نامند): 500 تا 650 دلار که 500 دلاری شاید زیاد مقبول ایرانیان نیفتد.

یک آپارتمان یک خوابه: 700 تا 900 دلار. 900 دلاری آن دارای کیفیتی مشابه 650 دلاری در سوئیت بالا می‌باشد.

آپارتمان دوخوابه: 800 تا 1000 دلار

*منطقه Côte-des-neiges که ایرانیان و دانشجویان به دلیل نزدیکی به مرکز شهر (داون تاون) و دانشگاه‌ها تا حدودی در آن نیز تمرکز دارند:

تنها نکته‌ای را که می‌توانم بگویم این است که هزینه زندگی در این منطقه را می‌توانید تا ماهی 100 دلار بیش از NDG بدانید. البته من به شخصه NDG را بعلت خانوادگی‌یودن و نزدیکی به کسب و کارهای ایرانی بیشتر می‌پسندم.

*منطقه مرکز شهر (Down town):

خوب همه جا دان‌تاون یکی از گران‌ترین مناطق به دلیل نزدیکی به تمامی نیازهای روزانه و مرکزیت می‌باشد. در مونترال دانشگاه کونکوردیا دقیقاً در قلب دان تاون قرار دارد و البته دانشگاه مک‌گیل نیز در این منطقه قرار دارد و طبیعتاً بسیار مورد علاقه دانشجویان می‌باشد. به شخصه زندگی در داون تاون را به دلیل سر و صدا و شلوغی بیش از حد نمی‌پسندم. قیمت‌ها را در این مناطق می‌توانید بین 150 تا 200 دلار بیش از NDG بدانید با این تفاوت که کیفیت آپارتمان‌ها به نظر من پایین‌تر می‌باشد و بسیار قدیمی هستند و به علت متقاضی زیاد صاحبان آپارتمان‌ها زیاد با مستاجران همکاری نمی‌کنند. البته بسیاری از خانواده‌ها هم زندگی در این منطقه را نمی‌پسندند زیرا بسیاری از مناطق تفریح و سرگرمی جوانانه در این منطقه تمرکز دارند.

*West island:

منطقه‌ای در شمال غربی جزیره مونترال می‌باشد و فاصله آن تا شهر بسیار زیاد می‌باشد و دسترسی را برای دانشجویان و آنهایی که هر روز با شهر کار دارند بسیار مشکل می‌سازد. این قسمت کمتر آپارتمان‌های چندین طبقه دارد و بیشتر آپارتمان‌هایی با نهایتاً چهار طبقه می‌بینید و بیشتر خانه‌ها در این منطقه قرار گرفته‌است. ایرانیان زیادی در این منطقه زندگی می‌کنند. زبان اصلی و رایج بین ساکنین و صاحبان مشاغل انگلیسی می‌باشد و از همان ابتدا می‌توانید توقع صحبت به زبان انگلیسی را از همه داشته باشید. در این منطقه بیشتر ایرانیانی زندگی می‌کنند که خانه برای خود خریداری کرده‌اند و یا کارشان در همان حوالی می‌باشد. به هیچ وجه این منطقه را برای تازه واردین پیشنهاد نمی‌کنم زیرا هم بسیار دور به مونترال می‌باشد و هم بسیار کسالت‌آور و ساکت می‌باشد. برای مهاجرانی که در ابتدای ورود خودرو ندارند خریدکردن بسیار دشوار می‌باشد زیرا مناطق خرید معمولاً بسیار دور به محل سکونت می‌باشد. رفت و آمد با اتوبوس تا ایستگاه مترو می‌تواند تا 45 دقیقه طول بکشد. اما قیمت‌ها در این مناطق بسیار پایین‌تر می‌باشد و می‌توانید خانه‌ای بزرگ (واقعاً بزرگ) با یک اتاق خواب را هزینه‌ای بین 600 دلار (جایی متوسط) تا 800 (بسیار خوب) دلار اجاره کنید. سوئیت من ندیده‌ام. آپارتمان‌ها در این منطقه واقعاً بزرگ و جادار هستند. بزرگ‌ترین مشکل این بخش هزینه بالای گرمایش یعنی همان برق می‌باشد که در زمستان سرسام‌آور می‌باشد. خانه‌ها بزرگ هستند و معمولاَ سیستم حرارت مرکزی ندارند و آب گرم توسط آبگرمکن و گرمایش توسط هیترهای برقی تامین می‌شود که در زمستان اولاً اصلاً گرم نمی‌شود و ثانیاً تا ماهی 100 دلار می‌تواند برای شما هرینه برق به بارآورد. اگر هم قصد اجازه دارید سعی کنید جایی را بیابید که هرینه برق در هزینه آپارتمان مستتر باشد و هزینه اضافه‌ای از شما نگیرند.

این مناطقی بودند که قسمت اعظم ایرانیان و دانشجویان در آن زندگی می‌کنند. البته در مناطق دیگری نیز به طور پراکنده هستند اما این مناطق بیش از 85% ایرانیان و دانشجویان را دربر می‌گیرد. از شهرهای مهم اطراف می‌توان لاوال و لونگوی را نام‌برد که جمعیت ایرانیان لاوال نیز بد نیست.

از هزینه مسکن که بگذریم قسمت بزرگ دیگر هزینه‌ها به خورد و خوراک برمی‌گردد. البته ناگفته نماند که این بخش از هزینه در بین خانواده‌های مختلف بسیار متفاوت می‌تواند باشد. برای یک فرد مجرد طبیعتاً هزینه‌ها بسیار پایین‌تر از یک خانواده با بچه خواهدبود. من تمام برآوردهایی را که پیش از آمدن داشتم را بعد از چشیدن طعم واقعی هزینه‌ها در اینجا خنده‌دار یافتم. اینکه با ماهی 150 دلار بتوان به طور کامل هزینه خورد و خوراک را پوشش داد و در سبد غذایی انواع مواد را استفاده کرد نمی‌پذیرم. به نظر بنده یک فرد مجرد دست کم هفته‌ای 50 دلار باید هزینه مواد غذایی دهد و آن هم به شرطی که رستوران و فست فود را فراموش کند. به ازای یک زوج به نظر بنده این هزینه معادل 300 دلار در ماه و برای یک خانواده با یک بچه تا 400 دلار در ماه خواهدبود. اگر هزینه مهمانی، رستوران (که گهگاهی لازم است) و سایر هزینه‌های تفریحی (تنقلات، نوشیدنی‌ها) را نیز اضافه کنید برآورد بنده اینگونه خواهد بود:

یک فرد مجرد: 250 تا 300 دلار در ماه

یک زوج: 350 تا 400 دلار در ماه

یک خانواده سه نفره: 400 تا 450 دلار در ماه

هزینه دیگری که به نظرم بسیار به چشم می‌آید هزینه حمل و نقل و رفت و آمد است که به دو گروه وسیله نقلیه عمومی و وسیله شخصی تقسیم می‌کنم:

*عمومی:

به ازای یک نفر 70 دلار در ماه برای استفاده نامحدود. 35-50 دلار برای استفاده موردی

طبیعتاً هر نفر که به اعضای خانواده اضافه شود هزینه در آن نفر هم ضرب می‌شود. اما بچه‌ها و افراد بالای 65 سال و دانشجویان تا 26 سال از مزایای تخفیف برخوردار خواهند بود.

*خصوصی: (خودروی شخصی)

90 دلار در سال هزینه گواهینامه (اگر هم خودرو نخرید فقط داشتن گواهینامه در سال برای شما این مقدار هزینه دارد)

300 دلار در سال هزینه پلاک خودرو

از ماهی 50 دلار برای بیمه به بالا که در سال بین 600 تا 700 دلار می‌شود.

اگر ماشین را نقد خریده باشید که تنها یکبار هزینه می‌کنید و اگر قسطی و یا لیزینگ باشد بسته به قیمت ماشین از ماهی 200 دلار به بالا هم به هزینه‌هایتان اضافه می‌شود.

هزینه بعدی موبایل می‌باشد که از ماهی می‌نیمم (یعنی بدون هیچ امکانی) 35 دلار شروع می‌شود.

دیگر هزینه اما اینترنت می‌باشد که آن هم از ماهی 35 دلار (خوشبینانه) شروع می‌شود.

اگر مایل به استفاده از شبکه تلویزیون کابلی هم باشید نوع ابتدایی (بیسیک) آن از ماهی 30 دلار شروع می‌شود که البته دستگاه گیرنده و مالیات و هزینه‌های دیگر هم به آن اضافه می‌شود.

هزینه برق اگر در کرایه خانه منظور نشده باشد دو ماهی 50 دلار نیز برای آن کنار بگذارید. (ماهی 25 دلار)

اگر بچه دارید هزینه مهدکودک از روزی 7 دلار تا 30 دلار می‌باشد. اگر 7 دلاری یافتید بسیار خوشبخت و مسرور خواهید بود تاره آن هم فقط در کبک یافت می‌شود.

اما هزینه‌های احتمالی و آن‌هایی که تنها با میل خودتان باید پرداخت شود نیز بالاخره هر ماهه در زندگی همه وجود دارد. مثلاً مسافرت، کنسرت، سینما، مکان‌های دیدنی، هزینه فرستادن فرم تقاضا برای دانشگاه، هزینه لباس و پوشاک مخصوصاً زمستانی آن، تجهیز بیشتر منزل و لوازم آن، کلاس زبان، شست و شو، کارت تلفن و غیره.

در یک برآورد کلی:

هزینه زندگی در مونترال برای یک فرد مجرد در یک ماه = 620 دلار هزینه مسکن + 250 دلار خورد و خوراک + 50 دلار حمل و نقل + 40 دلار موبایل + 40 دلار اینترنت + 25 دلار برق + سایر هزینه‌ها معادل 100 دلار = 1125 دلار

به ازای یک خانواده دو نفره = 620 دلار مسکن (اگر در شرایط مشابه یک مجرد زندگی کنند) + 350 دلار خورد و خوراک + 100 دلار حمل و نقل + 80 دلار موبایل + 40 دلار اینترنت + 25 دلار برق + 200 دلار سایر هزینه‌ها = 1415 دلار

به ازای هر بچه می‌توانید تا ماهی 250 دلار نیز اضافه کنید. پر واضح است که این اعداد در بسیاری از موارد کمتر از چیزی که باید ذکر شده‌است تا می‌نیمم ممکن در نظر خواننده بیاید. البته شایان ذکر است که می‌توان در بعضی از موارد از هزینه‌ها کاست. مثلاً اینترنت استفاده نکرد. هر خانواده تنها یک موبایل داشته باشد و موارد مشابه دیگر. البته ابن را هم در نظر بگیرید من در این برآورد کلی بعضی از هزینه‌ها را نیز مانند تلویزیون، تلفن ثابت، هزینه گواهینامه و غیره را نیاورده‌ام.

امیدوارم مفید بوده باشد./

تا کی مقایسه؟

واقعاً از قدرت مقایسه‌کردن انسانها در حیرتم. همه چیز را با هم مقایسه می‌کنند. کار به جایی رسیده است که حتی گلابی را نیز با هلو مقایسه می‌کنند. اصلاً دوست نداشتم دوباره برگردم به مباحث گذشته و دوباره همه چیز را از نو بیان کنم اما وقتی می‌بینم چنان شور و شعفی در بین دوستان ( و خودم) برای مقایسه تمام اجزای اینجا با ایران است نمی‌توانم آرام بنشینم. چرا ما دائماً دنبال مقایسه دو چیز مقایسه ناشدنی هستیم؟! ایران و کانادا، تهران و ونکوور، تهران و مونترال و یا تهران و تورنتو! و .... این مقایسه‌ها مانند مته‌ای در فکر و خیال تمامی سفرکرده‌ها می‌باشد و گاهی با آن دل خوش می‌کنند و بعضی مواقع گریه و بعضی‌ها هم بهانه‌ای برای بازگشت! این وسط هم عده‌ای هستند که میانه را می‌گیرند و سعی می‌کنند تعادلی بین این دو برقرار کنند و زندگی را فعلاً سپری کنند.

این مقدمه‌ای شد برای آنچه در پی بیانش هستم. حرف و نتیجه آخر را اول بزنم بهتر است. به نظر من نمره اینجا نسبت به ایران چیزی برابر پنجاه درصد به پنجاه درصد می‌باشد. یعنی اینکه هیچکدام بر هم برتری ندارند و هر کدام نقاط ضعف و برتری خود را دارند. بعضی‌ها به اینجا هشتاد از صد و بعضی‌ها هم بیشتر می‌دهند و البته درصدی هم نمره قبولی را به ایران می‌دهند. من تعادلی محسوس می‌بینم که برتری را از هر دو می‌گیرد. آنقدر مقایسه کرده‌ام که به نظرم این برای من نتیجه قطعی می‌باشد.

جالب است که گروهی با هدفی خاص در حال کشیدن خطی بین نویسندگان وبلاگی هستند، گروهی را مثبت‌نویس و گروهی را منفی‌نویس نامیده‌اند. حالا تکلیف کسی که واقعیات را می‌نویسد نمی‌دانم که چیست؟ اصلاً من کجای این معرکه هستم خدا می‌داند. هر حرفی به مذاقشان خوش بیاید آن را می‌پذیرند و هر حرفی که اندکی بنیان تفکری‌شان را قلقلک دهد و وادار به فکرکردنشان کند شدیداً نفی می‌کنند و نویسنده را عقده‌ای و یا حسود و منفی‌نویس و شکست‌خورده می‌نامند. کلاً قسمت بد وبلاگ‌نویسی مهاجرت همین است. بگذریم که بعضی‌ها هم مثل بنده پوستشان کلفت است و کار خود را می‌کنند. این بی‌انصافی‌ها تغییری در اصل ماجرا نمی‌دهد. اصل ماجرا هم واقعیات پیش روی مهاجران است که کتمان ناشدنی و انکار ناپذیرند.

این هم مقدمه‌ای بر مقدمه‌ای دیگر بود که بگویم دوستان این مقایسه‌ها را زیاد جدی نگیرید. اینها حواشی زندگی در فرنگستان هستند و نه آن چیزی که باید با آن دست و پنجه نرم کنید. اینکه اینجا روزهای آفتابیش بیشتر و یا مونواکسید کربنش کمتر است و یا اینکه گوشت و مرغ همان قیمت ایران هست و یا کارگر اینجا ماهی 1600 دلار می‌گیرد اما در ایران 350 هزار تومان. اینکه طعم قهوه به از چای است، اینکه کار اینجا فراوان است و نرخ بیکاری پایین. اینکه با 15000 دلار خانه و ماهی 300 دلار ماشین و ماهی 50 دلار لپ‌تاپ میخری و هر سال سفرهای دور دنیا می‌کنی! اینکه در تهران ترافیک است و اینجا نیست و اینکه تهران جهنم شلوغی می‌باشد و اینجا بهشت آرامش. اینکه هر بچه ماهی 500 دلار پول از دولت میگیرد و  بیمه درمانی رایگان است و اینکه خلاصه پول بیکاری می‌آید و همه چیز کلاً بر وفق مراد است. نمی‌گویم که هیچکدام نیست بلکه هر چه گفتم اتفاقاً چیزهایی هست که وجود دارد. اما روش دیدن من و شما با هم متفاوت است. شما از دور می‌بینید و تحسین می‌کنید و بنده لمس کرده‌ام و مقایسه می‌کنم. ظاهری فریبنده و باطنی ساختارشکنانه هست. دوست ندارم که جمع و تفریق کنم تا حساب دستتان بیاید که چه کاره‌اید. اما از من بپذیرید که برتری این همه چیز با آنی که در ایران است یر به یر است. باور کنید هر روز دو کفه را از نو وزن می‌کنم و اتفاقاً سعی میکنم خودم را هم قدری گول بزنم و کفه را اینوری هل دهم اما نتیجه تفاوتی نمی‌کند.

بدی هوای تهران نه تقصیر مردم و نه بر دوش دولت است. شهری با آن جمعیت انبوه که معادل یک سوم جمعیت کانادا شاید هم بیشتر جمعیت دارد چیزی بهتر از این را ارمغان نمی‌دهد. ترافیک هم که ماجرایی همه‌گیر می‌باشد اینجا در شهرهای کوچک نیز در ساعاتی از روز مسیری ساده زمانی 4 تا 5 برابر معمول طول می‌کشد. اما وقتی مقایسه می‌کنیم باید انصاف را نیز مدنظر قرار دهیم. تهران را با نیویورک و سئول مقایسه کنیم و نه با ونکوور 500 هزار نفری! تمیزی این کلان شهر را نیز با همسانان خودش بسنجیم که اگر با مونترال و ونکوور هم بسنجیم از منظر شهری من به شهرداری تهران نمره 18 و به شهرداری مونترال 7 و ونکوور 14 می‌دهم. بوی گند زباله و ادرار در تمامی کوچه و پسکوچه‌ها مشام هر رهگذری را نوازش می‌دهد و ته سیگار و مدفوع حیوانات که انصافاً گوشه گوشه شهر موجود می‌باشد محسوس است. اینجا گل‌کاری، چمن‌زنی و آبیاری همه بر عهده شهروندان است و حالا جرات دارید یک روز به گل‌هایتان نرسید که جریمه آن در بار اول 300 (حدوداً) دلار و بار چندم چندین هزار دلار می‌باشد. اما مناظر زیبا و چشم‌اندازهای فراوان نیز چشم شما را نوازش می‌دهد. هوای تمیز را کتمان نمی‌کنم البته اگر با شهرهای بزرگ مقایسه کنیم نه با ونکوور و مونترال! کلاً در هر مقایسه‌ای باید پیاله‌ها یکسان باشند. خدمات درمانی اینجا به مراتب پایین‌تر و دسترسی به آن دشوارتر می‌باشد. من بارها با خود فکر کرده‌ام که چرا کانادا باید به خدمات درمانی خود افتخار کند و مثلاً ما نکنیم. من تفاوتی در این دو نمی‌بینم. جدیداً هم که پزشکی خصوصی هم مد شده‌است یعنی اگر پول به اندازه کافی دارید و مثلاً کمر درد دارید لازم نیست چهار ماه منتظر بمانید بلکه با پرداخت حق ویزیت خود دکتر شما را با افتخار می‌بیند. (فیزیوتراپی خصوصی و جلسه‌ای 150 تا 250 دلار می‌باشد) حق ویزیت هم بگذارید چیزی بین 50 تا 120 دلار. بله! خلاصه آنچه شنیده‌ایم با آنچه می‌بینیم، آنچه برایمان بروشور و فیلم کرده‌اند با آنچه چشمانمان می‌بیند، آنچه که برایمان تعریف کرده‌اند با آنچه که می‌شنویم، آنچه که آمار می‌دهند با آنچه که هست بسیار بسیار تفاوت معناداری دارد. به هیچ آماری اعتماد نکنید تمامی آمارها هدفمند و با منظور طراحی و بیان می‌شوند که بر خیل عظیم انسان‌های عامی تاثیر بگذارد. کلاً همان سیستم خودمان را کپی و پیست کنید یه چیزهایی از این کم و به آن اضافه و بلعکس کنید.

اما نمی‌توانم نگویم که ارزش یک دانشجو، محقق و دانشمند برای دولت بسیار می‌باشد. دانشگاه‌ها به کار خودشان که انتشار علم است می‌پردازند و دانشجو دغدغه بسیار بسیار کمتری نسبت به ایران دارد. اینها امتیازهای مثبتی هستند که حداقل در برآوردهای من سهم عظیمی دارند. اینترنت واقعاً در دسترس و آزاد می‌باشد و تکنولوژی به واسطه نزدیکی با کشورهای صاحب آن قابل لمس و استفاده می‌باشد و از اینکه می‌توانید به عنوان شهروند از تمامی امکانات بهره ببرید واقعاً لذت می‌برید.

اما من بازار کار و اعتبار آن و حتی آینده آن را در ایران به مراتب بهتر از اینجا می‌بینم. به گزارش سایت ایرانتو 78% کارها در استان کبک کارهای خدماتی هستند نمی‌دانم می‌توانید معنای آن را واقعاً احساس کنید یا خیر! یعنی اینکه من تنها می‌توانم در 22% کارها فرصت خود را پیداکنم آن هم با این رقابت. کارهای مهندسی در حال خروج از کانادا و واردشدن به چین و هند و کشورهای آسیایی می‌باشد. تمامی شرکت‌ها دائماً از مهندسان خود کم می‌کنند و به نیروهای خدماتی اضافه می‌کنند. بازار تقدیم به چین شده‌است و تا بیست سال دیگر یک اتفاق بزرگ می‌افتد و آن مهاجرت مهندسان به آسیا و بازگشت به کشورهایشان می‌باشد.

ابنها نمونه‌هایی از خروار بودند که گفتم و تنها هدفم این بود که وقتی در مقام مقایسه می‌ایستیم باید خیلی دقت کنیم و بدانیم که تاثیر حرف‌های ما بر خوانندگان بسیار زیاد می‌باشد. شاید با گفتن تمامی واقعیات آنها هم وادار به تحقیق و بررسی بیشتری شوند. هیچ چیز مطلق نیست و همه چیز باید نسبی سنجیده شود. در پست‌های بعدی مفصل‌تر بحث خواهم کرد و ابعاد بیشتری را خواهم گشود. اما باز تاکید می‌کنم امتیاز بنده همان 50% به 50% می‌باشد مصادیق این نمره‌گذاری فراوانند که همانطور که گقتم بیشتر باز خواهم کرد. در کل همپوشانی اینجا با آنجا بسیار اندک می‌باشد.


موفق باشید