بررسی یک نامه - قسمت اول
قبل از شروع باید بگویم که من به شخصه اصلاً آدم منفی بافی نیستم و همیشه نیمه پر را نگاه میکنم و افقهای آینده را بسیار روشن میبینم. اما نمیتوانم از کنار واقعیتها هر چند تلخ به راحتی عبور کنم و بگویم که خود را به ندیدن و نشنیدن میزنم. به نظر من باید خوبی و بدیها را همزمان با هم دید و تحلیل کرد و در دو کفه ترازو میزان آنها را سنجید. قبل از آمدن کمتر خیلی چیزها را قبول میکردم و یا شاید هم دوست نداشتم خیلی حرفها را بشنوم و بپذیرم. شاید هم کسی نبود واقعیتها را آنطور که هست به من نشان دهد. بگذریم...
از این قسمت نقل قولها در داخل گیومه قرار میگیرند و توضیح من در ادامه آورده میشود.
"نکاتی برای مهاجرین عزیزی و خود ساخته ای که از ایران تشریف می آورید کانادا بخصوص اگر خارجه کمتر زندگی کرده اید. من طنز می نویسم اما همه آن جدی و واقعی است. دوستان هم لطفا تجربیات خود را بیا ن کنند. البته تمام این حرفها اشتباه است اگر بابا پولدار هستید یا مادر گرامی همان اول کار یک خانه ای برایتان بخرد و یک 50 هزار تایی هم بدهند پول توجیبی یا برایتان خورد خورد بفرستند. اگر خواهر یا برادر پولدار هم اینجا دارید وضعتان خیلی بهتر است. اگر هم بابا جان در ریچموند هیل یک ویلایی خریده و یک بنزی یا بی ام وی هم در اختیار هست به این شعار کلیدی توجه کنید که کار مال خر است! خلاصه این برای شمایی است که فکر می کنید کانادا خبری است و دنبال زندگی بهتر – تر می زنید به زندگی ایرانتان و با مرارت و سختی بسیار می رسید اینجا"
بله خوب واضح است که داشتن پول و امکانات و پشتوانه در اینجا مانند همه جا کمک بزرگی میباشد و از دغدغهها میکاهد.
"توجه کنید که این نکات توسط یک خارج ندیده نوشته نشده است. تا حالا 5 تا پاسپورت عوض کردیم
یعنی پاره کردیم! مثل پیراهن پاره کردن است. سفر ها هم دوبی و سوریه و مالزی نبوده
ها! همش اروپا و آمریکا بوده و این تجربیات بر حداقل نابودی 30000 دلار پول ناقابل
در مدت حدود یکسال در کانادا بدست آمده است (سفر های دیگر را دیگر حساب نمی کنم چون
موجب سکته خواهد بود). حال این تجربیات ارزشمند را مفتی و از روی انساندوستی با مردم
در میان می گذاریم و مرتبا هم آپ دیت میکنیم."
در ادامه آوردهاست که هر چه را که درباره کانادا و مملکت فرصتها شنیدهاید بریزید سطل آشغال!
"لطفا برای زندگی عادی و زیر معمول (اکونومی- گدایی- چینی!) در اینجا ماهی 3000 دلار حتما همراه داشته باشید برای حداقل یکسال اگر خوش شانس باشید. اگر خانواده هستید که خدا به شما رحم کنند به ازاء هر نفر یک %20 بکشید روی مبلغ فوق برای تورنتو- نکته اینکه اصولا خرج با تهران یکی است اگر اجاره خانه را حساب نکنیم."
زیاد با این قسمت موافق نیستم. چنانچه بسیاری از دوستان همین الان با حدوداً یک سوم شاید هم یک دوم این مبلغ زندگی میکنند. البته پرواضح است که کیفیت زندگی بسیار مطرح است مثلاً اگر بخواهید یک زندگی با استاندارد ایران و مانند قبل را داشته باشید باید بیشتر هزینه کنید. مثلاً برای دیدن تلویزیون باید ماهانه چیزی در حدود 40-50 دلار بدهید که در ایران مجانی بود. تازه برنامهها آنقدر بیخود هستند که اگر بخواهید از تلویزیون بیسیک بیرون روید باید 20-30 دلار دیگر هم اضافه کنید شاید چند کانال به درد بخور پیدا شود. اینترنت هم چیزی در حدود 50 دلار، تلفن (موبایل) که بحثش را نکنیم سنگینتر است، مسافرت را هم که فعلاً فراموش کنید تا همین تورنتو رفتن (من که مونترال هستم) راحت باید 100 دلاری (مینیمم) بپردازم. پس نتیجه میگیریم که این رقم بسیار متغییر است و بسته به نیازهای خانواده و کیفیت مورد نظر متفاوت میباشد. اما یک مجرد با داشتن یک خانه مستقل و خورد و خوراک مناسب (البته فقط در داخل منزل، اصلاً فکر بیرون را هم نکنید که هزینه بسیار بالا میرود)، با داشتن موبایل و اینترنت و کارت اتوبوس و یک زندگی کمی بالاتر از دانشجویی باید حدوداً ماهی چیزی مابین 900 تا 1100 بپردازد و البته این رقم را برای مونترال و تاکید میکنم یک نفر آوردهام اما برای من در ونکوور چیزی حدود 250 دلار بیشتر میافتاد (با خانه بسیار کیفیت پائین، در اینجا یکی از بهترین آپارتمانها را کرایه کردهام) و تورنتو را بیخبرم. اگر یک زوج باشند در کرایه خانه تفاوتی حاصل نمیشود اگر راضی به یک سوئیت شوند پس در حدود 75% هزینهها با یک مجرد در اشتراک هستند اما طبیعتاً خورد و خوراک، هزینه پوشاک و حمل و نقل دو برابر میشود و اگر بچه هم باشد به ازای هر کدام باید 25 تا 30 درصد بر روی هزینهها کشید. بعضی از هزینهکردنها برای بچهها اینجا اجباری میباشد.
"مدارک تحصیلی ایرانی خودتان را به محض ورود بگذارید دم کوزه آبش را بخورید- اگر دکتر هستید که خدا یه شما رحم کند. از اول امتحانات و اینها. حالا یک چند سالی گرفتار هستید تا اجازه کار بگیرید. رادیو لوژیست وغیره که واویلا"
بله درست است مدارک ایران اینجا زیاد مهم نیستند. اینکه شما چه کاره بودهاید و چه کردهاید و کجا و چند سال سابقه داشتهاید و یا مثلاً دانشگاه آزادی بودهاید و یاشریفی و ... اینجا سیستم ارزشیابی خود را دارد و بیشتر شاید آمریکا را قبول داشته باشند و آمریکا هم کانادا را! اما نقاط دیگر دنیا خصوصاً ایران را اصولاً نمیشناسند. البته همیشه استثنا هم وجود دارد. درباره پزشکی در واقع واقعیت همین است. بسیار سخت میتوانند وارد دنیای پزشکان شوند و هفت خوان رستم را باید پشت سر بگذارند. من یک نورولوژیست میشناختم که اهل کشور ترکیه بود و بنا به ادعای خودش جزء چند پزشک معتبر و صاحب نام آنجا بودهاست ولی خوب در کانادا رسماً هیچ کاری از دستش برنمیآمد و شدیداً دنبال گذراندن امتحانات مختلف بود و البته دارای استعداد فراوان و هوش سرشاری بود و مطمئناً موفق خواهدشد اما به هر حال یک دو سالی باید از جیب میخورد و امتحان میداد.
"بعد از اینکه مدرک تحصیلی را گذاشتید دم کوزه آنرا بفرستید محض دلخوشکنک یک مراکزی هستند وابسته به دولت 300 دلار می گیرند مدارکتان را تایید یا رد می کنند. لازم است چون برای دانشگاه و استخدام لازم است. البته اگر قبول شدید. برای هر نسخه اصل تایید اضافه یک 30 دلار جدا می گیرند."
البته برای دانشگاه لزومی ندارد حداقل در مونترال که از شما معادلسازی نمیخواهند اما برای انجمن مهندسین و یا انجمنهای دیگر باید معادلسازی شود که هزینه آن بین 300 تا 800 دلار بسته به رشته متغییر است. برای کار هم فکر نمیکنم لزومی داشته باشد البته من مطمئن نیستم اما چند تن از دوستان که کارهای مهندسی هم پیداکردند معادلسازی انجام ندادهبودند. ناگفته نماند بعضی از نتایج معادلسازی که بنده به عینه دیدهام برابر با رد تمام واحدها بود که بسیار غمانگیز بود.
"یک دوره کاریابی و رزومه نویسی مجانی بروید. کلاسها بد نیست و همه جا هم هست. اما منجر به کار پیدا کردن زود نخواهد شد. اصولا تا سال 2011 اینجاها نیایید که وضع اقتصاد خراب است اگر هم بهتر شود ایندقدر از کارمندهای خودشان بیکار شده اند که باید برگردند سر کار که نوبت به شما نمی رسد."
بله اوضاع کار بدجوری خراب است و حتی بازار کارهای معمولی هم زیاد جالب نیست. این کلک سال 2011 هم دیگر جواب نمیدهد، مثلاً قرار است معجزه شود؟ باید با این شرایط کنارآمد. من چند روزه پیش با یک کانادایی صحبت میکردم او با تعجب به من گفت که من نمیدانم شما برای چه اینجا آمدهاید شما در کشور خودتان کار و زندگی و حقوق داشتید اما اینجا حتی برای ما که اینجا بزرگ شدهایم و مشکل زبان نداریم هم کار به سختی پیدا میشود. حقیقتاً یک جورهایی درست میگفت ایشان فرانسه زبان بودند و انگلیسی را هم به راحتی تکلم میکردند و بسیار هم انسان معقولی بودند اما خودشان در یکی از دهکورههای نزدیک مونترال (به قول خودشان) کار میکردند که حتی برای خریدهای اساسی به شهر (مونترال) میآمدند. البته ناگفته نماند یکی از دوستان ما هم در همان شهر و در همان شرکت کار میکردند که ایرانی هستند و از دانشگاه مونترال فارغالتحصیل شدهاند. اینرا گفتم تا بدانید همه چیز ممکن است ولی باید درس خواند و مانند خود اینان زبان بلدبود.
این متن 40 تا بند دارد که من تا حدود 5و 6 را برای شما نوشتم و بررسی کردیم با هم! قسمتهای بعدی هم آورده میشوند. منتظر نظرات شما هستم خصوصاً شمایی که الان در کانادا هستید و تجربه دارید. درود
پایان قسمت اول
*لطفاً ایمیل خصوصی نفرستید.