کمی از سفر من
من الان تو فرودگاه مونترال هستم و تا 2 ساعت دیگه برای ونکوور پرواز دارم. اینجا اینترنت مجانی وجود نداره پس تصمیم گرفتم تا وقت دارم بنویسم تا به محض اینکه به اینترنت دسترسی پیدا کردم براتون بفرستم. البته من حاضرم پول کار با اینترنت رو بدم ولی خوب نقدی که نمیشه و کارت بانکی میخواد که نمیدونم چرا من ندارم.
یک اقامت یک روز و نیمه داشتم تو مونترال پیش یکی از دوستانی که تازه پیدا کردم. این دوستان خوب من دنبال من به فرودگاه آمدند که واقعاً لطف بزرگی برای من بود. مطمئن هستم حداقل یک ساعتی منتظر من بودند تو فرودگاه و با اینکه منو ندیده بودند و فقط یک عکس از من داشتند به خوبی منو شناختند و دنبال من آمدند. چون من دیروقت رسیدم به مونترال زیاد چیزی ندیدم از شهر. روز بعد به همراه پسر این دوست عزیزمون به مرکزشهر رفتیم تا یک بازدید یک روزه از شهر داشته باشم. خوب چند تا خیابون مهم شهر رو دیدیم مخصوصاً شهر زیرزمینی که در واقع یک فروشگاه بزرگ میباشد که ایستگاههای مختلف را به هم مرتبط میکند. بعد به خانه برگشتیم و تا امروز که به فرودگاه آمدم دیگه بیرون نرفتم. بعداً به طور کامل مشاهداتم رو درباره مونترال و مردمش در همین یک روز و نیم در پستی جداگانه خواهم نوشت.
اما اینکه چطور از ایران آمدیم و پرواز چگونه بود و چه کردیم و چه گفتیم و چه شنیدیم هم شرح خواهم داد. حالا یا توی همین پست یا به طور جداگانه.
فقط به دوستان پیشنهاد میکنم در انتخاب ایرانایر دقت خاص مبذول فرمایند. من به همراه 4 نفر از دوستان به طرف گیت مرتبط با ایرانایر رفتیم و در هنگام تحویل بار متصدی محترم به دوست من گفت که شما چرا بلیط یکطرفه دارید؟ نمیشه برید چون توی کانادا جلوی شما رو میگیرند. این دوست ما نمیدانست که نوع ویزای ما مهاجرت است و ظاهراً توانایی خواندن هم نداشت. نزدیک به 45 دقیقه همه ما را معطل خود کرد تا برود و بپرسد و ما هم همه نگران بودیم و هم اینکه میخواستیم آخرین خداحافظیها را نیز انجام دهیم. آخر هم دوست ما نیامد و یکی دیگر از دوستانشان آمدند و ما هم بارها را تحویل دادیم و هیچ چیزی هم از ما نپرسید! حکایت مزحکی بود. ما هم سریعاً برای خداحافظی بیرون آمدیم و برگشتیم داخل.
خوب تا اینجای ماجرا را داشته باشید تا من ادامه را شرح دهم.
*لطفاً ایمیل خصوصی نفرستید.