تبليغاتX
کامیار مهاجری دیگر

کامیار مهاجری دیگر

همه چیز درباره مهاجرت به کانادا

سلام دوستان عزیز

شرمنده از اینکه اینقدر دیر به دیر آپدیت می‌کنم. والا این روزها سرم خیلی شلوغه و به چند تا کار با هم می‌رسم. اینجا فعلاً که همه چیز خوب پیش میره. دوست دارم کمی درباره اوضاع اجاره خونه بنویسم تا دوستانی که قصد دارن بیان اینجا کمی از قبل حساب و کتاب پیش خودشون بکنن.

در ونکوور واقعاً قیمت کرایه خانه بالا می‌باشد و اتفاقاً کیفیت منازل هم بسیار پایین می‌باشد. جدیداً به سختی می‌توان خانه‌ای مناسب پیدا کرد تا قیمت مناسبی هم داشته باشد. تمام خانه‌های زیر 950 دلار دارای یک مشکلی بالاخره می‌باشند. درباره بیسمنت (Basement) هم دیگه نگید. به زور بتوانید یک بیسمنت خوب و تمیز با قیمت مناسب پیدا کنید. کلاً اوضاع منزل اجاره‌ای در ونکوور خیلی ناامیدکننده هست. درباره آپارتمان‌ها هم باز مشکلاتی دیگر وجود دارد. آپارتمان‌های نورت شور North shore تماماً به 45 تا 50 سال پیش برمی‌گردند و معمولاً بسیار فرسوده هستند و اگر شانس بیاورید کمی بازسازی شده باشند. البته در کنار این‌ها خانه‌ها و آپارتمان‌های جدید هم وجود دارند که بسیار بسیار گران هستند و باید روی 1500 دلار دنبال آنها بگردید.

اما اگر از ونکوور بیرون بروید و به سمت کوکیتلام و پورت مودی بروید می‌توانید آپارتمان‌های جدید و بزرگ‌تر و مدرن‌تر پیدا کنید که قیمت مناسب هم داشته باشند اما در عین حال با مرکز شهر و نورت شور در حدود 30-35 دقیقه با ماشین و در حدود 1 ساعت با اتوبوس فاصله دارید که بسته به حجم ترافیک متغییر هست.

کلاً نورت ونکوور منطقه‌ای قدیمی می‌باشد که از همان 30 سال قبل تا کنون خانه و آپارتمان جدیدی به آن صورت به آن اضافه نشده است چون زمین خالی پیدا نمی‌شود و همه خانه‌های قدیمی معمولاً بازسازی می‌شوند. خانه‌ها از چوب هستند و انتقال صدا به پایین بسیار راحت صورت می‌گیرید تا جایی که طاقت انسان تمام می‌شود. کافی هست کسی در بالای سر شما کمی محکم‌تر از حد معمول راه برود آنگاه انگار زمین لرزه‌ای رخ داده است. کلا به شما پیشنهاد می‌کنم تا می‌توانید از گرفتن بیسمنت خودداری کنید و به سمت آپارتمان‌ها بروید. مشکل دیگر بیسمنت‌ها کمبود شدید نور است زیرا معمولاً در گوشه‌ای از خانه واقع شده‌اند که نور کمتری به آنها وارد می‌شود و انسان خموده و کسل می‌شود. گول قیمت پایین بعضی از این خانه‌ها را نخورید زیرا شدیداً سلامتی شما را تهدید می‌کند. پیشنهاد من این است که اگر هم بیسمنت اجاره می‌کنید Ground level باشد یعنی پله به سمت پایین نداشته باشد و هم سطح خیابان باشد و در حد امکان رو به جنوب باشد و نه شمال و همنیطور شرقی - غربی نباشد. لطفاً دقت کنید این نوشته‌ها نتیجه بررسی چندین خانه و آپارتمان در این چند ماه بوده است که من و دوستان در اینجا اقامت داریم. کلاً بعداً بنا به دلایلی توضیح خواهم داد که ونکوور زیاد جای ایده‌آلی برای تازه‌واردین نیست و شاید همان مونترال برای تازه‌واردین خیلی بهتر باشد.

موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آبان1388ساعت 11:50  توسط کامیار  | 

سلام

ببخشید که دیر به دیرتر از قبل آپ می‌کنم والا کار الکی اونقدر زیاده که وقت برای وبلاگ کمتر می‌مونه! خوشبختانه تونستم یک کار پیدا کنم که البته مرتبط به رشته تحصیلی و یا کاری که در ایران می‌کردم نیست ولی برای شروع خیلی خوبه! من کلاً با دو تا از دوستان عزیزم اومدیم ونکوور که آنها زوج بودند. خبر خوب اینه که توی دو ماه همگی مشغول به کار شدند. خوب فعلاً همه چیز خوب پیش میره ولی خرج‌ها از آن چیزی که تصور می‌کردیم بالاتر میره. اینجا واقعاً پول الکی و بی‌حساب و کتاب هم زیاد از آدم می‌گیرند. نمونه واضح آن همین MSP و یا همین بیمه درمانی ونکوور هست که هر ماه شما 54 دلار باید پرداخت کنید. خوب من کارت خودم رو اواسط سپتامبر گرفتم و قصد داشتم برای طرح Parmacare اقدام کنم که این یک طرحی هست که به نسبت درآمد شما مقداری از پول دارو توسط دولت پرداخت می‌شود. در هنگام ثبت نام سیستم به من خطا می‌داد که شما هنوز تحت پوشش نیستید درصورتیکه کارت در دست من بود! من هم موضوع رو ول نکردم و فردا زنگ زدم و مشکل رو توضیح دادم و جواب من این بود که کارت من از اول اکتبر فعال می‌شود و بعد از آن می‌توانم برای طرح دارو ثبت نام کنم و من هم پذیرفتم. در همین اثنا بود که من یک صورتحساب و یا همان Bill دریافت کردم که از من خواسته بودن 54 دلار رو تا 25 سپتامبر بدم. حالا یکی نیست بگه اگر کارت من از اول اکتبر فعال میشه چرا یرای من 25 سپتامبر صورتحساب اومده که از 5 سپتامبر تا آخر سپتامبر رو شامل میشه؟؟! خلاصه اماده باشید که اینجا پول‌هایی از شما می‌گیرند که اگر یک هزارم اونو تو ایران از شما بخوان چنان عصبانی میشید که زمین و زمان را فحش می‌دید ولی اینجا با لب خندان تشریف می‌برید بانک و پول بی‌زبان را می‌دید و خلاص!

حالا برید ماشین بخرید که دیگه از همه جالب تره! مثلاً ماشین 100 تومنه و شما خوشحالید که چقدر مناسبه قیمتش و میرید که بخرید و همه چیز را امضاء می‌کنید که یوهو وقتی قرارداد می‌ذارن جلوی شما می‌بینید ده جور چیز دیگه بهش اضافه شده که مثلاً در کل شده 110 تومن تازه هنوز مالیات مونده که روی همه این پول براتون می‌بندن و کلاً با محاسبات خاص خودشون میشه 125 که 25% بیشتر از اون چیزیه که توی تبلیغ دیدید.

خلاصه اینجا خودشون رسم دارن وقتی می‌خوان چیزی بخرند و قیمت رو می‌پرسند می‌گن چنده و مثلاً طرف میگه ایکس تومن و دوباره میپرسن  hidden Charges چقدر داره! اینطوری

اگر سوالی درباره ونکوور دارید در بخش نظرات بنویسید تا من جواب بدم. می‌خوام زین پس به سوالات اختصاصی شما همین جا جواب بدم تا جوابی کامل دریافت کنید.

درود

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 8:32  توسط کامیار  | 

*** ظاهراً این خبر زیاد ربطی به ویزای مهاجرت Skilled Worker ندارد ولی خوب دانستنش بهتر از ندانستنش هست. ***

من از خودم حرفی برای گفتن ندارم و فقط یک خبر را عیناً نقل قول می‌کنم. از دوستان می‌خوام که بررسی کنند و در قسمت نظرات به تفصیل به آن بپردازند. چون با دیدن این خبر ذوق‌زده شدم سریعاً آن را اینجا می‌آورم:

*این خبر از وبلاگ مسافر کوچولو گرفته شده‌است.

"در بولتن اجرایی جدید سازمان مهاجرت کانادا به تاریخ 16 سپتامبر، به آفیسرها ابلاغ شده است که پرونده‌های متقاضیان ایرانی ساکن در داخل ایران را سریع‌تر بررسی نمایند و این اقدام را پاسخی به وضعیت موجود در کشور ایران نام نهاده است.
در ضمن از قرار معلوم دفاتر آنکارا و ابوظبی هم ازین پس به شمار دفاتر بررسی کننده پرونده‌های ایرانیان متقاضی مهاجرت اضافه می‌شوند که این نیز به خودی خود روال پرونده ها را سریع تر می کند."

خوب لینک اصلی خبر هم اینجا هست.
من فقط به طور کلی یک اسکن ریدینگ کردم و وقتی برای ترجمه‌کردن ندارم. اگر دوستانی مایل به ترجمه متن و نوشتن نکات مهم آن هستند لطفاً به اینجانب اطلاع دهند تا من متن را در وبلاگ قرار دهم.

درود و تشکر
/انتهای پیام
+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 11:31  توسط کامیار  | 

ایران که بودم ظاهراً حرف برای نوشتن بیشتر داشتم. شاید به خاطر اینکه همه چیز را از بیرون می‌دیدم و دائماً در پی جمع‌کردن اطلاعات بودم. اینجا که هستم واقعاً نه اتفاقی می‌افتد که بخواهم درباره آن بنویسم و نه مانند ایران پیگیر جمع‌آوری اطلاعات هستم. کلاً همه چیز اینجا یک روند منطقی دارد و مانند ایران نیست که هر روز منتظر یک پیشامد جدید و غیر منتظره باشی!

دیروز کارت Carecard به در خانه آمد که همان کارت پزشکی می‌باشد. بسیار جالب بود چون طبق دانسته‌ها و شنیده‌ها باید 3 ماه طول می‌کشید ولی برای من (و سایر دوستان) تنها 1 ماه طول کشید. ظاهراً دولت بریتیش کلمبیا سریع‌تر از دول دیگر کارت‌ها را ارسال می‌کند. همان شب سعی کردم که فرم مخصوص Pharmacare را هم که آنلاین هست پر کنم که در ارتباط با دارو می‌باشد ولی هر چه سعی کردم سیستم اشکال می‌گرفت. فردا تماس گرفتم و به من گفتند که کترت به دست شما رسیده‌است ولی از ابتدای اکتبر فعال می‌شود و بعد از آن می‌توانید برای فارماکر هم اقدام کنید. حالا فارماکر چیست:

تمام شهروندان بریتیش کلمبیا می‌توانند برای خرید دارو نیز از تسهیلات دولتی استفاده کنند و برای آن باید در سیستم ثبت نام کنند. در آنجا از آنها وضعیت مالی و درآمدی پرسیده و البته بررسی می‌شود تا هر کس بر اساس درآمدش از این تسهیلات استفاده کند. برای ما که تازه‌آمده‌ایم و فرم‌های مالیاتی سال پیش را پر نکرده‌ایم و کلاً رکوردی از وضعیت اقتصادی و درآمدی ما در دست نیست پروسه‌ای متفاوت دارد که در سایت یادآوری شده‌است با شما تماس گرفته خواهدشد. به هر حال ما شامل حداکثر تسهیلات تا پیداکردن کار خواهیم بود.

درباره اوضاع کاری هم باید بگم که کماکان دنبال کار هستیم ولی نه من و نه هیچکدام از دوستان تا به حال موفق به یافتن نشده‌ایم و البته چند باری برای مصاحبه دعوت شده‌ایم. کلاً به نظرم اوضاع کار زیاد هم بد نیست و البته این عدم بدنبودن بیشتر شامل حال شهروندان پیشین و کسانیکه سابقه کار کانادایی دارند می‌باشد. همه جا که می‌رویم آگهی‌های Hiring را می‌بینیم و این نشان‌دهنده اوضاع کاری خوب می‌باشد و خوب باید صبر داشت و همه به ما می‌گویند شما یک ماه هست که رسیده‌اید باید کمی صبر پیشه کنید و ما هم پیشه کرده‌ایم و می‌کنیم.

کمی هم از آب و هوا بگویم که واقعاً دیگر شرمنده آن شده‌ایم. چندباری باران آمد ولی باران بسیار باشعوری بود و معمولاً از 2 صبح تا 7-8 صبح می‌آمد و تمام و البته چند باری هم وسط روز باریدن گرفت. ولی هوا بسیار عالی و پاکی و تمیزی آن واقعاً انسان را ذوق‌زده می‌کند. کاملاً می‌توان حس کرد که آب و هوا نسبت مستقیم با روحیه انسان و حال و هوای درونی او دارد. با این هوا و زیبایی خیره‌کننده کمتر انسان احساس خموده‌گی می‌کند هر چنر مثل ما تازه‌وارد و بی‌کار باشد.

روز بر همه دوستان خوش

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 5:49  توسط کامیار  | 

سلام دوستان

مدت زیادی هست که مطلب جدیدی ننوشته‌ام. زیاد مطلب جدیدی ندارم تا بنویسم فعلاً همه چیز کاملاً روتین پیش می‌رود. همانطور که قبلاً هم نوشتم اینجا حجم اطلاعاتی که به شما می‌دهند و خودتان می‌توانید به دست بیاورید بسیار زیاد می‌باشد و تحلیل این اطلاعات و تصمیم درست‌گرفتن زمان زیادی می‌برد. در کنار اطلاعات دریافتی هر کس هم از تجربیات خودش می‌گوید که البته تنها باید شنید و نمی‌توان به آن استناد کرد و یا تصمیم گرفت.

به آنهایی که قصد دارند در اینجا ادامه تحصیل دهند پیشنهاد می‌دهم که حتماً تافل و یا آی‌التس خود را بگیرند و به اینجا واگذار نکنند که در ایران بسیار ارزان‌تر می‌باشد. اینجا کلاسی که به درد بخورد و بتواند به شما کمک کند در حدود ۱۰۰۰ دلار از شما می‌گیرد ولی در ایران بسیار ارزان‌تر می‌باشد. بدون مدرک زبان اگر ۲۰ سال هم اینجا زندگی کنید دانشگاه به شما اجازه ورود نمی‌دهد. که نه تنها دانشگاه بلکه بسیاری از کالج‌ها نیز از شما مدرک می‌خواهند. البته بسیاری از این کالج‌ها و دانشگاه‌ها کلاس زبان دارند که می‌توان پیش از ورود به دانشگاه به آنها مراجعه کرد ولی رقم آنها نجومی می‌باشد. مثلاً کلاس‌های مرتبط به UBC حدود 8000 دلار هزینه دارد. کلاً یادگیری زبان را به اینجا موکول نکنید که هزار و یک مکافات دارد و هزینه‌های زیادی مثل بیکارماندن به مدت زیاد و هزینه کلاس را باید بپردازید.

البته کلاس‌هایی هم برای مهاجران وجود دارد که مجانی می‌باشد که در بریتیش کلمبیا ELSA نام دارد اما خوب هم کیفیت کلاس و هم سطحش بسیار پایین می‌باشد. می‌توانید در کلاس‌های ESL هم شرکت کنید.

اما اینجا بعضی مدارس برای ادامه تحصیل و گرفتن مدرک ENGLISH 12 هم کلاس‌هایی دارند که هزینه آن بسیار پایین می‌باشد ولی در عوض هر روز می‌باشد و در سطح دبیرستان اینجا می‌باشد. در واقع همان مدرکی را که در پایان کلاس 12 به کانادایی‌ها می‌دهند به شما هم می‌دهند البته بعد از امتحان. البته شنیده‌ام که بسیار سخت می‌باشد زیرا مثلاً مباحث آن مربوط به متن‌های شکسپیر می‌باشد.

در هر حال زبان را به اینجا واگذار نکنید که هم وقتتان و هم پولتان باید صرف یادگیری و گرفتن مدرک شود. تا وقت دارید بجنبید و مدارک لازم را بگیرید. در سایت‌های کالج‌ها و دانشگاه‌ها بررسی کنید تا ببینید چه نمره‌ای و چه مدرکی مورد قبولشان می‌باشد و همان را بگیرید. 

درود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 1:42  توسط کامیار  | 

سلام

خوب من کماکان در وضعیت آشنایی با محیط و سیستم هستم و دوستان دیگر نیز مثل من هستند و گوش چشمی هم به بازار کار دارند. هر روز که بیشتر می‌گذرد ما بیشتر متوجه می‌شویم که خرج‌ها از آن چیزی که تصور می‌کنیم بیشتر است و هر روز ما در حال هزینه‌کردن هستیم. البته بخشی از خرج‌ها طبیعی می‌باشد چون به هر حال ما از ایران فقط با ۲ تا چمدان آمده‌ایم و باید یک خانه را تجهیز کنیم. بخشی از خرج‌ها هم به دلیل عدم آشنایی با محیط می‌باشد. در هر حال همینطور پول خرج می‌کنیم و اطلاعات کسب می‌کنیم که چه بکنیم! آنقدر اینجا اطلاعات وجود دارد که آدم سردرد می‌گیرد و باید تک‌تک آنها را بررسی کند تا ببیند که چه چیزی برایش مناسب‌تر است و چه راهی را برگزیند.

اینجا چند روز هوا بارانی بود و خیلی سرد شده بود که البته امروز آفتابی و بسیار لطیف شد. کلاً اگر اینترنت را چک کنید هوای ونکوور از مونترال هم سردتر شده‌است این روزها!

در مورد تی‌دی بانک بگم که اعتبار ۱۰۰۰ دلاری من و دوستان رو قبول نکردند و اعلام کردند آن شرایط دیگر وجود ندارد و باید حتماً کار و شغل داشته باشید تا شامل حال شما بشود پس مجبور شدیم ۱۰۰۰ دلار از پول را سکیور کنیم تا به ما کردیت کارت بدهند.

یک توصیه به دوستان تازه‌واردتر از خودمون بکنم و اون اینه که حتماً کارت یک ماهه اتوبوس را تهیه کنند که اگر نکنند با نداشتن ماشین بدجوری باید هزینه کنند. این که می‌گم بدجوری یعنی اگر در روز چندجا بخواهید برید باید ۱۵-۲۰ دلار برای هر نفر هزینه کنید. چرا اینقدر؟ قیمت بلیط برای یک ساعت و نیم استفاده در سیستم حمل و نقل که شامل اتوبوس، سی‌باس و اسکای ترین هست دو دلار و نیم می‌باشد. یعنی اگر دو نفر باشید و جایی کار داشته باشید که بیش از یک ساعت و نیم طول بکشد باید ۴ بلیط تهیه کند که به عبارتی ۱۰ دلار می‌شود. اما اگر بسته ۱۰ تایی بلیط را بخرید قیمت آن ۱۹ دلار می‌شود که ۶۰ سنت به ازای هر بلیط سود کرده‌اید و اگر کارت ماهانه بخرید که قیمت آن ۷۳ دلار می‌باشد آنوقت در آن ماه بدون محدودیت می‌توانید تردد فرمایید. اما مشکل اینجاست که کارت ماهیانه اول ماه اگر خریداری نشود باز هم ضرر است چون حتی اگر یک روز به پایان ماه مانده باشد باز هم باید ۷۳ دلار بپردازید. اما این قیمت‌ها تنها برای یک زون است و اگر قصد تردد به زون‌های دیگر داشته باشید باید به ازای زون دوم یک دلار و بیست و پنج سنت + بلیط خودتان را نیز بپردازید.

چون شدیداً دوست دارم که ضرر نکنید و حواستان جمع باشد جرئیات بیشتری را توضیح می‌دهم:

قیمت بلیط برای یک زون: ۲.۵ دلار

قیمت بلیط برای دو زون: ۳.۷۵ دلار

قیمت بلیط برای سه زون: ۵ دلار

که می‌توانید در ساعت روز از شروع سرویس‌دهی تا ۶:۳۰ بعد از ظهر استفاده کنید. اما بعد از ۶:۳۰ و روزهای تعطیل تنها با ۲.۵ دلار می‌توانید از سه زون استفاده کنید.

اما قیمت کارت‌های ده‌تایی:

بسته ده‌تایی برای یک زون: ۱۹ دلار

بسته ده‌تایی برای دو زون: ۲۸ دلار

بسته ده‌تایی برای سه زون: ۳۸ دلار

که البته شرایط بالا برای روزهای تعطیل و ساعت ۶:۳۰ به بعد برقرار است. پس حواستان باشد بعد از ۶:۳۰ اگر خواستید بین زون‌ها تردد کنید اگر بسته ۱۰‌تایی دو زون و یا سه زون دارید بلیط خود را حرام نکنید و یک بلیط ۲.۵ دلاری بخرید و تردد کنید.

اما قیمت کارت‌های ماهانه:

برای یک زون: ۷۳ دلار

برای دو زون: ۹۹ دلار

برای سه زون: ۱۳۶ دلار

یعنی ما و اکثر ایرانی‌ها که در نورت شور (نورت ونکوور و وست ونکوور) زندگی می‌کنیم برای دان‌تاون رفتن باید از دو زون عبور کنیم که باید بلیط برای دو زون تهیه کنیم و یا بلیط ترانسفر بخریم. اما داستان ترانسفر:

تفاوت بلیط زون‌ها را می‌توانید از دستگاه خریداری کنید. یعنی اگر بلیط برای یک زون دارید و یا کارت یک زون دارید و یا بسته ۱۰ تایی یک زون دارید هر دفعه که قصد عبور و رفتن به زون(های) دیگر را دارید باید تفاوت را بپردازید. یعنی من که کارت یک زون دارم برای رفتن به زون دوم ۱ دلار و ۲۵ سنت می‌دهم و بلیط ترانسفر می‌خرم و اگر قصد رفتن به زون سوم را دارم دو دلار و نیم باید اضافه دهم.

ناراحت نشوید من هم واقعاً زحمت کشیدم تا فهمیدم که چی به چی هست. اما به حرف من گوش دهید یا بلیط یک ماهه بخرید و یا اگر وضعتان خوب است پول خرید یک ماشین ارزان قیمت را با خود بیاورید که بدون ماشین بودن اینجا بد مصیبتی هست و علاوه بر پیاده‌روی بدجوری به چشم خودتان رفتن دلارهایتان بابت بلیط را می‌بینید. البته بگذریم که ماشین هم ماهی ۴۰۰ دلار برایتان آب می‌خورد اما اگر خانواده ۴ نفره باشید حساب کنید چقدر باید پول بلیط دهید. من این ماه کارت نخریدم ولی حتماً ماه بعد این کار را خواهم کرد و اگر سر کار رفتم بدون وقفه ماشین می‌خرم که وقتی یاد ایران و اینکه هر جا می‌رفتم ماشین داشتم می‌افتم آه از نهادم برمی‌خیزد.

اما تمام اطلاعات در اینجا یافت می‌شود. برای دیدن نقشه اتوبوس‌ها هم می‌توانید از همان سایت استفاده کنید و یا نقشه اتوبوس‌ها را بخرید و بهترین راه استفاده از گوگل مپ می‌باشد که در این زمینه فراتر از انتظار می‌باشد و واقعاً من اگر گوگل مپ نبود اینجا فلج می‌شدم. اینجا تمام اتوبوس‌ها (خط‌ها) شماره دارند و ایستگاه‌ها هم اسم دارند و حتی زمان آمدن نیز از قبل مشخص است و به راحتی می‌توان برنامه‌ریزی کرد. اگر در گوگل مپ آدرس مبدا و مقصد را بدهید گوگل به شما سه امکان استفاده از ماشین و یا حمل و نقل عمومی و یا پیاده را می‌دهد که اگر هر کدام را انتخاب کنید باز هم چندین مسیر با برآورد زمانی و حتی زمان رسیدن اتوبوس و خط‌هایی که برای رسیدن به مقصد باید عوض کنید و شماره اتوبوس و مقدار زمان را همه و همه را می‌دهد. حتماً استفاده کنید که بدجوری می‌چسبد.

در نهایت Welcome to Canada

این روزها این ولکام تو کانادا را خیلی‌ها به ما می‌گویند و ما با خنده برگزار می‌کنیم و آنها هم با خنده‌ای دیگر می‌گویند به زودی خواهید فهمید که ولکام تو کانادا یعنی چه؟!

شما هم که می‌آیید مانند ما کم‌کم می‌فهمید. ولی خدا را شکر که هر روز که می‌گذرد به اینجا بیشتر علاقه‌مند می‌شوم.

درود بر شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 11:7  توسط کامیار  | 

سلام دوستان

در این بخش می‌خوام یکم از مراحل سفر و آمدن به ونکوور را بگم. در ابتدا که بعد از داستان با ایران‌ایر اومدیم که سوار هواپیما بشیم. در جلوی چک پاسپورت یکی از عوامل ایران ایر به کیف دستی یکی از دوستان پیله کرد که این را نمیتوانید ببرید به هواپیما و باید به قسمت بار بدید. خوب توجه داشته باشید که در زمانیکه بارها رو تحویل می‌گیرن اصلاً گیر ندادن و گفتن که مشکلی نداره! حالا با چک و چونه این بار رو رد کردیم و اووردیم تو هواپیما اما در زمانیکه در حال سوارشدن بودیم (تو خرطومی) باز یکی از مسئولان ایران‌ایر این دفعه به یکی دیگر از دوستان که از دو مرحله قبل گذشته بود گیر داد که بار شما استاندارد نیست! ای بابا حالا اینجا دیگه واقعاً آدم عصبانی میشه و بالاخره کیف پر از مدارک مهاجرت و مدارک مهم دیگه رو نذاشتند که بیارند تو هواپیما و اونا هم مجبور شدند بعضی از مدارک مهم رو تخلیه کنند و باقی رو بسپارند به بار. داستان این شد که این کیف مهم به مونترال نرسید و دوستان بسیار نگران و عصبانی بودند از این مسئله که ای وای مدارک تحصیلی و تمام گواهینامه‌ها رفت که رفت. بعد از چند روز پیگیری آن کیف در انگلستان پیداشد که با پیگیری به مونترال و سپس به ونکوور فرستاده شد و البته بدون هزینه. خوب این دفعه شانس یار بود ولی شما مواظب باشید که همیشه شانس وجود ندارد.

زمانیکه در هواپیما بودیم نام یکی از همراهان از بلندگو اعلام شد که همه تعجب کردیم که چه شده و بالاخره میشه که ما بپریم یا نه!!! بله این دوست عزیز ما کیف پر از پول و مدارک مهاجرت و مقداری لباس را در ترانزیت جا گذاشته بود که این دفعه با مساعدت ماموران فرودگاه به دستش رسید و آخرین مشکل هم به خیرگذشت. خلاصه ما تا پریدن بسیاری مشکل داشتیم. تازه این جای مسئله بیشتر انسان را عذاب می‌دهد که کلی از مسافران از کیف‌های مشابه دوستان داشتند و به راحتی وارد هواپیما کردند. و وقتی از یکی از مهمانداران پرسیدیم که داستان از چه قرار است و به ما گفته‌اند که کاپیتان ایراد گرفته‌است گفت که اصلاً اینطور نیست و دلیلش مشکل هواپیماها و نداشتن جای کافی در بالای سر می‌باشد. در ادامه مسیر نه در انگلستان و نه در مونترال هیچ کس سلامی از کیف‌های ما نپرسید.

وقتی به مونترال رسیدیم صف برای چکینگ طولانی و پیچ در پیچ بود ولی در عوض سریع انجام شد و ما هم پس از بررسی اولیه به سوی قسمت مهاجرت رفتیم. در آنجا مدارکمان را گرفتند و گفتند که صدا می‌کنند. بعد از ۲۰ دقیقه نوبت من شد. افسر مهاجرت از من چیز خاصی نپرسید و تنها اینکه چقدر پول همراه دارم و سریال نوت‌بوک و دوربین عکاسی را هم برداشت. پول را می‌توانید هر مقدار دارید اعلام کنید و از شما می‌پرسد که چقدر از پول اعلام شده همراهتان می‌باشد. از وسایلی که بعداً خواهید آورد هم پرسیدند و بدون اینکه عکس بخواهند هر چه گفتیم قبول کردند و نوشتند و گفتند که هر زمان که وسایل را وارد کردیم باید آن برگه همراهمان باشد و محدودیت زمانی هم ندارد. آدرس هم من که آدرس دوستان را در مونترال دادم ولی از سایر دوستان آدرس در تورنتو را قبول نکرد و قرارشد بعداً خودشان بفرستند. البته افسرهای مهاجرت با هم متفاوت هستند و بعضی‌ها اصلاً درباره وسایل همراه سوالی نمی‌پرسند.

بعد از اقامت یک روز و نیمه در مونترال هم با ایرکانادا به ونکوور آمدم. قیمت‌ها متفاوت می‌باشد و بستگی به زمان پرواز و تعداد مسافران دارد. من چون چند ساعت مانده به پرواز بلیط گرفتم کمی ارزان‌تر بود. در هر حال رسیدم و این پروسه تا اینجا به اتمام رسید.

تا بعد

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 7:19  توسط کامیار  | 

سلام دوستان

این روزها سرگرم انجام کارهای اولیه شهروندی هستم و کمتر وقت برای نوشتن دارم. پس تاخیر من را ببخشید.

در این چند روز چند کار انجام دادم. اولین کار اقدام برای گرفتن SIN بود. سپس به Multicultural رفتیم و برای کلاس‌های زبان اقدام کردیم و در همان جا برای شرکت در جلسه مشاوره وقت گرفتیم که در آن قرار است درباره نحوه گرفتن کارت درمانی و همچنین شرکت در کلاس‌های کاریابی توضیح داده‌شود.

در نورت ایرانی کم نیست ولی آنقدرها هم به وفور ایرانی یافت می‌نشود. در روز اول به بانک مراجعه کردیم برای بازکردن حساب تا از شر حمل پول راحت شویم. بانک تی‌دی بانکی بود که ما انتخاب کردیم و اتفاقاً چندین فارسی‌زبان در آنجا کار می‌کند که تماماً به زبان مادری برای ما از سیر تا پیاز را توضیح دادند. به ما پیشنهاد کارت اعتباری داده‌شد که یکی از امکاناتی می‌باشد که این بانک به تازه‌واردین ارائه می‌دهد تا بدون مسدودکردن پولشان صاحب اعتبار 500 تا 1000 دلار شوند. دقت کنید که تازه‌واردان می‌توانند کارت اعتباری بگیرند ولی شرط آن مسدودشدن مقداری از پولشان می‌باشد اما این بانک این امکان را بدون مسدودکردن مقداری از پول در اختیار مشتریان قرار میدهد که دوستان ما هم که سال‌ها اینجا بودند با شنیدنش تعجب کردند. امروز هم از بانک به من زنگ زدند و یکی کلی از من سوال کرد که آیا راضی هستید از خدمات ما و آیا به دوستان خود ما را معرفی می‌کنید و یا نه و من هم گفتم بلی. پس حالا تبلیغ هم کردم تا مدیون نشوم. D:

خوب در ادامه لنگ موبایل بودیم. دوستان موبایل اینجا حکایتی دارد که نپرس. همه از بس گشتیم سر درد گرفتیم و اعصاب همه به هم ریخته بود. اینجا سرویس‌دهند‌ه‌های Rogers, Bell, Solo, Fido, Telus وجود دارند که هر کدام پلن‌های متفاوتی ارائه می‌دهند و واقعاً هر کدام از این پلن‌ها یک چیزی کم دارد که نمی‌توان همه را یک جا داشت. در نهایت خریدیم و هزینه‌ای معادل ماهی 60 دلار نیز باید بپردازیم. داستان موبایل من این شد که 15 دلار اضافه پرداخت کردم تا از اکانتم چیزی برای زنگ‌های ورودی کاسته نشود. کلاً 150 دقیقه مکالمه در ماه دارم و البته 5 نفر را هم اضافه می‌توانم به لیستم بکنم که تمام مکالمات و اس‌ام‌اس‌ها در تمامی ساعات مجانی باشد. از 9 شب تا 7 صبح و تمامی تعطیلات هم هرقدر مایلید حالش را ببرید چون رایگان است. برای کالرآی‌دی ماهی 8 دلار باید بپردازی! کلاً راه که میروی باید پول بدهی. البته قیمت ابتدایی سیم کارت 25 دلار بود که با مخلفات و سرویس‌های نگهداری و شارژ روی هم 60 دلاری می‌شود. تازه چون کارت اعتباری من هنوز نیامده 50 دلار هم به عنوان دیپازیت گذاشتم و البته 35 دلار هم دفعه اول برای خود سیم‌کارت پرداختم و 40 دلار هم برای قرارداد یکساله! این از این.

امروز:

خوب داستان همینطور ادامه یافت تا جاییکه امروز هم رفتم تا برای بیمه درمانی اقدام کنم. بیمه درمانی در بریتیش کلمبیا مجانی نیست و باید ماهی 54 دلار برای آن پرداخت کرد. البته می‌توان در پایان سال مالی اعلام کرد که من بیکار بودم و توانایی پرداخت این مبلغ را ندارم تا بتوان از مزایای Premium استفاده‌کرد. فرمی هم گرفتم که برای هزینه دارو بود که بعد از دریافت کارت درمانی آن را هم می‌فرستم تا آن هم هزینه‌اش تعدیل یابد.

دفترچه راهنمایی و رانندگی را هم گرفتم که البته به زبان فارسی هم موجود است و حتی می‌توانید فارسی امتحان دهید. 

کلا یک صحبت کاملاً جدی با دوستان دارم. اینجا هزینه‌ها بسیار بالا می‌باشد و اگر بخواهید دائماً با ریال ایران بالا و پایین و مقایسه کنید 100% ناامید و دپرس خواهیدشد. هزینه اجاره که  سر به فلک می‌کشد و حمل و نقل هم که نفرمایید. موبایل در ماه 60 دلار و بیمه درمانی 54 دلار برای هر نفر و هزینه خورد و خوراک که تا 150 دلار هم می‌‌رسد. یعنی اجاره را اگر کنار بگذارید ماهی 400 تا 500 دلار هم هزینه دیگر دارید و اما این درحالی هست که بیرون کمتر چیزی میل کنید و کمتر این ور و آنور بروید که در بریتیش کلمبیا ممکن نیست و من دیدم کسی را که کارش را به خاطر تفریح از دست داد. هزینه مرتبط با ماشین را نمی‌نویسم دیگه!

البته این‌ها مختص ونکوور نیست و تمام استان‌ها همینطورند و حالا 200 دلار بالا و پایین که دردی را دوا نمی‌کند. اینجا باید کار داشت بدون کار زمان زیادی نمی‌توان دوام آورد. به نظرم برای ورود به کانادا داشتن حداقل 15000 دلار الزامی می‌باشد برای تازه‌واردین و گرنه اوضاع کمی بی‌ریخت می‌شود. آمریکا 20% هزینه‌ها و کلاً ارزش اجناس پایین‌تر است اما خوب بیمه درمانی ندارند یعنی پای شما به بیمارستان باز شود تمام است و هر چه درآورده باشید از بین می‌رود. اینجا بسیار خوش‌بحال سالمندان بالای 65 سال است.

کلا این تا اینجای داستان من.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 3:14  توسط کامیار  | 

سلام دوستان عزیز

من الان تو فرودگاه مونترال هستم و تا 2 ساعت دیگه برای ونکوور پرواز دارم. اینجا اینترنت مجانی وجود نداره پس تصمیم گرفتم تا وقت دارم بنویسم تا به محض اینکه به اینترنت دسترسی پیدا کردم براتون بفرستم. البته من حاضرم پول کار با اینترنت رو بدم ولی خوب نقدی که نمیشه و کارت بانکی می‌خواد که نمی‌دونم چرا من ندارم.

یک اقامت یک روز و نیمه داشتم تو مونترال پیش یکی از دوستانی که تازه پیدا کردم. این دوستان خوب من دنبال من به فرودگاه آمدند که واقعاً لطف بزرگی برای من بود. مطمئن هستم حداقل یک ساعتی منتظر من بودند تو فرودگاه و با اینکه منو ندیده بودند و فقط یک عکس از من داشتند به خوبی منو شناختند و دنبال من آمدند. چون من دیروقت رسیدم به مونترال زیاد چیزی ندیدم از شهر. روز بعد به همراه پسر این دوست عزیزمون به مرکزشهر رفتیم تا یک بازدید یک روزه از شهر داشته باشم. خوب چند تا خیابون مهم شهر رو دیدیم مخصوصاً شهر زیرزمینی که در واقع یک فروشگاه بزرگ می‌باشد که ایستگاه‌های مختلف را به هم مرتبط می‌کند. بعد به خانه برگشتیم و تا امروز که به فرودگاه آمدم دیگه بیرون نرفتم. بعداً به طور کامل مشاهداتم رو درباره مونترال و مردمش در همین یک روز و نیم در پستی جداگانه خواهم نوشت.

اما اینکه چطور از ایران آمدیم و پرواز چگونه بود و چه کردیم و چه گفتیم و چه شنیدیم هم شرح خواهم داد. حالا یا توی همین پست یا به طور جداگانه.

فقط به دوستان پیشنهاد می‌کنم در انتخاب ایران‌ایر دقت خاص مبذول فرمایند. من به همراه 4 نفر از دوستان به طرف گیت مرتبط با ایران‌ایر رفتیم و در هنگام تحویل بار متصدی محترم به دوست من گفت که شما چرا بلیط یکطرفه دارید؟ نمیشه برید چون توی کانادا جلوی شما رو می‌گیرند. این دوست ما نمی‌دانست که نوع ویزای ما مهاجرت است و ظاهراً توانایی خواندن هم نداشت. نزدیک به 45 دقیقه همه ما را معطل خود کرد تا برود و بپرسد و ما هم همه نگران بودیم و هم اینکه می‌خواستیم آخرین خداحافظی‌ها را نیز انجام دهیم. آخر هم دوست ما نیامد و یکی دیگر از دوستانشان آمدند و ما هم بارها را تحویل دادیم و هیچ چیزی هم از ما نپرسید! حکایت مزحکی بود. ما هم سریعاً برای خداحافظی بیرون آمدیم و برگشتیم داخل.

خوب تا اینجای ماجرا را داشته باشید تا من ادامه را شرح دهم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 7:41  توسط کامیار  | 

سلام دوستان

بالاخره من به مونترال رسیدم. به زودی پست تکمیلی رو می‌نویسم. الان واقعاً نیاز به استراحت دارم. موفق باشید.

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 5:24  توسط کامیار  | 

سلام دوستان

خوب قرار بود که بگم یوهو چی شد و من چی کار کردم! از دوستان عزیزم که در این مدت نظردادن و همراهی کردن منو خیلی ممنون هستم.

خوب شاید تعجب کنید ولی من یک روزه رفتم سوریه و برگشتم. داستان از این قرار بود که من حدود ۱۵ روز پیش ویزام به دستم رسیده بود و یه بررسی کردم و گذاشتم تو کمدم. قسمت شد با چندتا از بچه‌های مهاجرتی (اصطلاح مخصوص من است و کپی رایتش محفوظ) رفتیم بیرون. در این میان یکی از بچه‌ها گفت که من خودم ویزامو از سوریه گرفتم و ریسک نکردم که با پست بفرستم چون اشتباه زیاد دارن اونجا و ویزا و فرم سی‌پی‌آر رو اشتباه میزنن اونا!

من هم که گفتم نه بابا خدا رو شکر مال من که درست هست و مشکلی نیست. به خونه که برگشتم دوباره ویزا و فرم سی‌پی‌آر رو چک کردم. توی ویزا یوهو متوجه شدم که شماره پاسپورت نامبر من با شماره پاسپورت نامبری که توی پاسپورت من هست تفاوت داره! خوب آخه می‌دونید ویزا شامل اطلاعات زیر هست: نام و نام خانوادگی، شماره فایل نامبر، تاریخ صدور و انقضای ویزا، یک سری سریال مخصوص به خود سفارت و شماره پاسپورت. خوب آدم اسم و فامیل خودشو حفظ هست و اگه اشتباه بشه سریع می‌فهمه ولی خوب کسی شماره پاسپورت رو حفظ نمیکنه که! تازه اشتباه مال من تنها حرف اولش بود و بقیه درست بود. یعنی پاسپورت من با "R" شروع میشه ولی اونا با "N" شروع کرده بودن!

من هم به چند تا از دوستان که ویزاشون اومده بود تماس گرفتم تا ببینم مال اونا چطوریه و همه اذعان کردند که مال اونا درسته. آخه فکر کردم شاید مال همه رو با N شروه میکنن مثلاْ بعنوان سریال و .... من حسابی عصبانی  شدم و سریع به وکیلم ایمیل زدم که اونم سریع جواب داد که مال خودش هم ۱۲ سال پیش همین مشکل رو داشته و اومده و مشکلی هم براش پیش نیومده و قول داد نامه‌نگاری کنه! برای سفارت نامه فرستاد و اسکن پاسپورت و ویزا رو هم ضمیمه کرد. ۳ بار نامه فرستاده شد ولی تا همین الان که دارم برای شما می‌نویسم هیچ جوابی نیومده برای من!

خوب تا کی وای می‌ایستادم من ۱۰ روزه دیگه پرواز دارم و از کارم استعفا دادم و دل تو دلم هم نیست و استرس دارم. صبح شنبه تصمیم گرفتم خودم برم سوریه! سریع‌ترین سفر زندگیمو انجام دادم. از فاصله تصمیم‌گیری تا خریدن بلیط و گرفتن ویزا ۳ ساعت بیشتر نگذشت. ایران‌ایر برای دوشنبه شب و برگشت هم چهارشنبه شب. دوشنبه رفتم و خلاصه رسیدم و رفتم همون هتلی که زمان مصاحبه رفته بودم و یه اطاق گرفتم و خوابیدم تا صبح. صبح بدو بدو رفتم سفارت و بعد از کم معطلی نوبت من شد. ویزامو دادم با فرم سی‌پی‌آر و به من گفتند که ساعت ۳ برگرد.

البته اینو هم بگم که زمانی که داشتم می‌رفتم وکالت‌نامه از ۳ تا از دوستان گرفتم تا کارهای اونارو هم اگر بشه انجام بدم. ویزای یکی از دوستان رو گرفتم که آرامکس ۱ ماه طول داده‌بود برگردونه! و یکی دیگه از دوستان هم که تازه پاسپورتشو فرستاده بود مال اونم بردم و خانومه گفت که آماده نیست ولی بعد گفت تا ۳ اینم احتمالاً آماده می‌کنیم. اما دوست سوم ما که چند ماهی بود مدیکال رو انجام داده بود ولی خبری از ویزاش نبود هم پیگیر کارش شدم بذارید چون تجربه خوبی هست به تفکیک بگم:

یکی از دوستان همانطور که گفتم تازه پاسپورتشو فرستاده بود و خوب من هم درخواست کردم که آماده کنند و تحویل هم گرفتند. معمولاً یک روزه انجام نمیدن ولی چون مال منو اشتباه کرده بودن ظاهراً از روی شرمساری این یکی رو سریع انجام دادن و ساعت ۳ تحویل شد.

اما یکی دیگه از دوستان که حدود یک ماه پیش پاسپورت‌هارو فرستاده بودند توسط آرامکس هنوز خبری از برگشت نشده بود و آرامکس امروز و فردا می‌کرد. حتی سفارت به ایشون نامه زده‌بود که پاسپورت‌های شما آماده هست لطفاً برای برگشت هماهنگ کنید. ۱۰ روز پیش سفارت نامه زده‌بود ولی آرامکس می‌گفت آماده نیست. خوب من مال این دوست عزیزمو همون صبح که رفتم سفارت تحویل گرفتم و به راحتی به من دادند. پس آرامکس خیلی ایراد داره. حالا جالبه پاسپورت‌ها رو من که آوردم و تحویل دادم امروز از دفتر آرامکس با دوستم تماس گرفتند و گفتند که اصلاً این فایل‌نامبر شما مال یک اردنی هست و ... که دوستم واقعاً تعجب کرده‌بود که بعد از یک ماه چنین جوابی بهش دادن. و در جواب گفته بود که من دوستم تحویل گرقته. حالا خودتون تصور کنید که من نگرفته بودم و شما همچنین جوابی می‌شنیدید! فکر کنم سکته کمترین تبعاتش باشه! نه پاسپورت دستتون هست که برید اونجا و خودتون پیگیری کنید! نه سفارت جواب میده به شما و آرامکس هم که ول معطله! حتی تصورش هم پشت آدمو به لرزه درمیاره!! خوب حالا که به خیر گذشت.

اما دوست سوم ما که مدت زیادی از فرستادن مدیکالش می‌گذشت و نگران بود هم کارش اینطوری شده‌بوده که این دوست ما لندینگ فی رو از طریق بانکی در امارات حواله کرده‌بوده و با دی‌اچ‌ال. من که رفتم دنبال این کار دوستم به من گفتند که پاسپورت و لندینگ را بدید تا ویزا رو براتون بزنیم. من گفتم مگه ویزا آماده هست و به من گفتند بله و من پرسیدم چرا اعلام نکردید و جواب داد که لندینگ به دست ما نرسیده و من دوباره گفتم این بنده‌های خدا ۲ ماه پیش فرستادند لندینگ رو و آنها جواب دادند ما که چیزی نگرفتیم. جالبه نه؟ اصلاً سفارت یه خبری چیزی نداده که بابا ویزای شما آماده هست! تازه این دوست ما چند بار هم ایمیل زده بودند! این هم از سفارت کانادا!! اگر سفارت ایران همچنین کاری بکنه همه مسخره می‌کنند و میگن بابا جهان سوم همینه دیگه!! من سریع به دوستم خبر دادم و اونم همان شب بلیط و ویزا رو گرفت و اومد و رفت دنبال کارش تو سفارت. آخرین وضعیتش هم اینه که ویزا رو گرفته و امشب برمیگرده

خوب پایان ماجرای من این بود که من رفتم دفتر ماهان تو سوریه و بلیط برگشت برای همان شب گرفتم و بلیط ایران‌ایر رو کنسل کردم و یک شب کمتر در دمشق ماندم و به سلامتی برگشتم. با ۵ پاسپورت با ویزای کانادا! البته ویزای خودمم هم درست شد و یک ویزای جدید برای من صادر شد و قبلی هم کنسل کردند.

اما نتیجه‌گیری:

آرامکس پستی قوی نیست و خود را آماده دیرکردهای طولانی مدت بکنید. تازه اگر جوابی مانند اتفاقی که برای دوستم افتاد دریافت نکنید.

اگر می‌توانید خودتان بروید و ویزا را بگیرید. اگر به احتمال کم مانند من اشتباهی رخ دهد آنوقت باید دوباره بروید. آرامکس وظیفه چک‌کردن اطلاعات ویزای شما را ندارد و توی همین وظیفه خود هم مانده‌است.

این هم ماجرای من

موفق باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 15:51  توسط کامیار  | 

سلام

خوب بالاخره یکم یه جورایی شده که نباید می‌شد. من هم الان یه مطلب عبرت‌آموز دارم که میتونه به خیلی از دوستان کمک بکنه! ولی بذارید تا ۵ شنبه که کل ماجرا ان‌شاالله ختم به خیر شد مفصل می‌نویسم که چی شده و چه خبره. (شایدم چهارشنبه)

فعلاً تا ۵ شنبه یه لنگه پا بایستید و از هیجان در پوست خودتون نگنجید.

فعلاً تا بعد

موفق باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 21:36  توسط کامیار  | 

سلام. اصلاً دست و دلم به نوشتن نمیره و حال و حوصله ندارم. ولی باید بگم که امروز پاسپورتم به دستم رسید. خوب الان دیگه ویزا دستمه و تا ماه دیگه اگر مشکلی پیش نیاد میرم. نمی‌دونم چرا آنقدر که باید خوشحال نیستم. به امید روزهای بهتر

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 0:19  توسط کامیار  | 

دوست عزیزم پوریا در وبلاگش در پستی جالب بحثی را آغاز کرده است که در آن دلایش برای انتخاب ونکوور به عنوان مقصد مهاجرت به کانادا را ذکر کرده‌است. در ادامهٔ پست‌هایش رتبه‌بندی شهرهای دنیا را بر اساس چند فاکتور اصلی ذکر کرده‌است که نقل قولی از آی‌آر‌آی‌بی می‌باشد.

در مقاله‌ای که سی‌ان‌ان، لندن آن را منتشر کرده‌است که البته اندکی قدیمی می‌باشد و در اکتبر سال ۲۰۰۵ میلادی نگاشته شده‌است نیز ونکوور شهر اول جهان برای زندگی معرفی شده‌است. و اما در راستای همان پست:

مرجع معتبر دیگری وجود دارد که هر ساله شهرهای دنیا را بر اساس معیارهای خاصی رتبه‌بندی می‌کند. نام این مؤسسه مرسر می‌باشد. در رتبه‌بندی سال 2009 میلادی، ونکوور به همراه اوکلند مشترکاً رتبه ۴ام را از نظر کیفیت زندگی بین شهرهای دنیا کسب کرده‌اند. در این رتبه‌بندی تورنتو ۱۴ام، اتاوا 15ام، مونترال 22ام و کالگری 26ام می‌باشند. رتبه اول وین و به ترتیب دوم و سوم زوریخ و ژنو هستند.

مرجع دیگر اکونومیست می‌باشد که مطابق با آن ونکوور بهترین شهر در دنیا برای زندگی می‌باشد. در این رده‌بندی تورنتو ۵ام و کالگری ۷ام می‌باشند و در مجموع کانادا دارای ۳ شهر از بین ۱۰ تای اول می‌باشد.

بررسی تمامی این مراجع نشان می‌دهد که با توجه به متغییرهای مختلف محاسبه‌ای و مقایسه‌ای، ونکوور همواره بین 4 شهر برتر دنیا برای زندگی قراردارد و باز هم با نگاهی بهتر می‌بینیم که تورنتو و کالگری نیز به دنیال ونککور از بهترین شهرهای دنیا برای زندگی هستند. مطمئناً این تحقیقات می‌تواند معیار خوبی برای انتخاب مقصد مهاجران باشد.

صد البته زندگی در شرایط بهتر هزینه بیشتری نیز می‌طلبد پس طبیعتاً این شهرها از گران‌ترین شهرهای کانادا و دنیا برای زندگی نیز می‌باشند. البته در مقایسه‌های دیگر نشان داده شده‌است که گران‌ترین شهرهای کانادا همواره از گران‌ترین شهرهای اروپا و آمریکا ارزانتر هستند.

پ.ن : تمامی آمار با توجه به لینک‌های گذاشته شده از سایت‌های معتبر می‌باشند و اینجانب تنها ترجمه کرده‌ام و دخل و تصرفی در رتبه‌بندی و آمار نداشته‌ام. برای مطالعه بیشتر اینجا را بخوانید.

تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 16:27  توسط کامیار  | 

سلام دوستان عزیز

نمیشه دیگه! هر کاری می‌کنم نمی‌تونم از انتخابات نگم. می‌دونم که به مسئله مهاجرت بی‌ارتباطه اما این شور و هیجان عجیبی که تو تهران هست واقعاً شاید وصف ناشدنی باشه! تا ۴-۵ صبح ترافیک در میدان تجریش و ... خوب امسال هم فضای انتخابات با وجود مناظرات بسیار دمکراتیک‌تر شده و کلاً حال و هوای این دوره رو عوض کرده. در محل کار هر روز بر سر مناظرات کلی بحث و گفتگو هست و نظرات بین مردم رد و بدل میشه. گفتم اینم بنویسم که تو حافظه وبلاگم بمونه شاید روزی خاطره خوبی شد.

البته در کانادا هم ظاهراً رای‌گیری برپا خواهد بود ولی تنها در اتاوا که لاله عزیز در وبلاگش شرح داده به طور کامل. حالا چرا تنها در اتاوا من نمی‌دونم، که آیا ما (دولت ایران) نخواسته‌ایم و یا آنها (دولت کانادا) اجازه نداده‌است تا در شهرهای دیگر هم انجام شود!!!؟؟؟ چون مطلع شدم که در استرالیا در ۱۰ شهر انتخابات برگزار خواهدشد که جای شگفتی دارد!  زیرا تصور نمی‌کنم ایرانیان مقیم آن کشور از کانادا بیشتر باشند. تازه باشند دیگه نه ۱۰ منطقه یعنی ۹ منطقه بیشتر...

خوب در همین راستا من هم یک نظرخواهی در کنار این کلبه خرابه باز کردم تا خوانندگان و دوستان عزیز من پیشاپیش رای خود را اعلام کنند. شاید نتایج بعد از انتخابات جالب باشد. به هر حال دوستان مهاجر به نظرم طرز فکری خاص داشته باشند که می‌توانند اینجا نشان دهند.

----- بلاگفا -----

جاتون خالی امروز بلاگفا منو بیچاره کرد. همه چیز وبلاگم قاطی شده بود. مطالب مال من بودند ولی قالب صفحه مال وبلاگ یه بنده خدای دیگه بود و هر دفعه می‌اومدم تو قسمت مدیریت مطالب یه وبلاگ دیگه رو می‌آورد. کلاً بخش تنظیمات مال یه وبلاگ دیگه بود و میزکار مال یکی دیگه ولی من با پسورد خودم می‌اومدم. دیگه مجبور شدم بخش تنظیمات رو از اول بسازم و همه تنظیمات و حتی قالب صفحه را مثل اولش کردم. حتی ایمیل هم عوض شده‌بود. اونوقت چرا؟؟؟؟؟؟ حالا همه چیز بعد از قبول مشقت زیاد درست شد. امیدوارم دیگه ایطو نشه‌ه‌ه

درود بر شما دوستان

موفق باشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 21:10  توسط کامیار  | 

سلام دوستان

اولاً باید درباره پست قبلی اطلاعات تکمیلی را ارائه کنم. بله به نظر خودم و دوستان کمی زودتر از آنچه که انتظار داشتم ویزای بنده رسید. البته هنوز نرسیده است و تنها صادر شده‌است. از آنجایی که راحتی اعصاب و نداشتن استرس بر ما حرام شده‌است حالا باید نگران گرفتن ویزا باشم! داستان از آن قرار است که سفارت کانادا در ایران تصمیم گرفته است مانند قبل با متقاضیان جهت دریافت ویزا همکاری نکند. یعنی چه؟ یعنی هزینه + استرس، یعنی احساس عدم امنیت یعنی چراها و چراها؟ این را به شما خاطر نشان می‌کنم که تا ۵ سال پیش این مصاحبه‌ها در همین ایران خودمان انجام می‌شد و ویزا هم همین جا صادر می‌شد. کم‌کم این روند متوقف شد و نه تنها مصاحبه‌ای دیگرانجام نمی‌شود بلکه تقریباً سفارت کانادا هیچگونه مسئولیتی در قبال شهروندان آینده‌اش قبول نمی‌کند. شاید به دلایل سیاسی بتوان این رفتار سفارت در شرایط کنونی را توجیه کرد ولی باید بدانیم که قرار است شهروندان آینده آن مملکت باشیم پس باید نهایت همکاری انجام پذیرد. شاید بتوان با همکاری چند ایرانی فعال و حقوقدان و کسانی که دستی بر آتش دارند با نوشتن شکایت‌نامه‌ای به اداره مهاجرت و شهروندی کانادا این مشکل را پیگیری کرد. باید سفارت حداقل اندکی مسئولیت‌پذیر باشد و نه درباره اتباع بیگانه بلکه حداقل درباره اتباع آینده کشورش!

خوب بیش از این روی این موضوع مانور نمی‌دهم و آن را به مجال دیگری واگذار می‌کنم. و از همه درخواست می‌کنم درباره این موضوع فکر کنند تا با همکاری یکدیگر شاید بتوانیم این مشکل را از سر راه آیندگان برداریم.

خوب ۱۷ روز پس از فرستاده‌شدن مدیکال به پاریس ویزای من آمد و اعتبارش هم دقیقاً از همان روزی شروع شده است که دکتر بنده را معاینه کرد. در نامه نکته خاصی درج نشده‌است و تنها توضیحاتی درباره نحوه دریافت و اینکه تا ۳۰ روز پس از صدور این نامه حتماً برای دریافت ویزا مراجعه کنید. و به نوعی تلویحاً بیان شده‌است که مراجعه حضوری نکنید. و صراحتاً اعلام شده‌است که سفارت کانادا در ایران دیگر این مهم را انجام نمی‌دهد. (پیش‌تر توضیح دادم)

----- انتخابات -----

این روزها تب انتخابات داغ است و همه جا شور و هیجانی خاص برپاست. خوشحالم که مردم این همه درباره آینده کشورشان مصمم شده‌اند و حتی حرکاتی نمادین نیز در یکی از دانشگاه‌های کانادا دیدم که بسیار جالب بود و دانشجویان ایرانی رای‌گیری کردند و نتیجه هم معلوم شد و این اهمیت این موضوع را آشکار می‌کند و نشان می‌دهد با اینکه نمی‌توانند در این مهم شرکت کنند ولی تمام فکرشان درگیر این موضوع می‌باشد. اما با این همه ربطش را به کانادا و مهاجرت نمی‌دانم.

----- منطق وبلاگ‌ -----

وبلاگ به نوعی قسمتی از حریم خصوصی نویسنده آن است که تصمیم گرفته‌است با دیگران قسمت کند و حد و حدود و میزان تقسیمش هم بر عهده خودش می‌باشد. از نظر اینجانب هرگونه نظر غیرمخرب و مودبانه که در چهارچوب قوانین حاکم بر وبلاگ باشد قابلیت انتشار دارد. جدیداً بعضاً دیده شده‌است که قسمت نظرات مورد تاخت و تاز عده‌ای با اهداف خاص واقع شده‌است که سعی در تبلیغ و انتشار افکاری خاص دارند. من به عنوان یک وبلاگ‌نویس کاملاً آماتور از همین ابتدا جلوی این وندلیسم را گرفته‌ام و از حریم خودم محافظت کرده‌ام. باشد که با همکاری ما نویسندگان و شما خوانندگان، بلاگفا را قانع کنیم تا وبلاگ‌هایی که در حال توهین به دیگر وبلاگ‌نویسان هستند و یا شعارهایی مخرب علیه کشورهای دیگر و یا گروه‌های دیگر را می‌دهند بسته شوند. باز هم بی‌ربط به مهاجرت بود.

تشکر

+ نوشته شده در  جمعه 15 خرداد1388ساعت 1:44  توسط کامیار  | 

ویزای من اومد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 0:37  توسط کامیار  | 

به تازه‌گی تحقیقی درباره انواع مالیات در کانادا انجام دادم که گفتم شاید بتواند برای شما نیز مفید باشد. در این پست درباره مالیات بر خرید توضیحاتی را می‌نویسم و به زودی درباره مالیات بر درآمد هم پستی جدا ارسال خواهم کرد.

در کانادا سه نوع مالیات بر خرید وجود دارد:

۱- مالیات بر خرید استانی (provincial sales taxes or PST)

۲- مالیات بر کالاها و خدمات دولت فدرال (federal Goods and Services Tax or GST)

۳- مالیات بر خرید همگن‌شده (یکی‌شده) (Harmonized Sales Tax or HST)

در تمام استان‌ها به جزء استان آلبرتا مالیات استانی (PST) و یا همگن‌شده (GST) اخذ می‌گردد. یوکون، نونوات و قلمرو شمالغربی هیچگونه مالیات منطقه‌ای (استانی) ندارند.

مالیات بر خرید فدرال یا همان GST از ژانویه سال ۲۰۰۸ میلادی به بعد برابر با ۵٪ می‌باشد. لازم به ذکر است این مالیات در سراسر کانادا یکسان است.

اما مالیات همگن‌شده و یا یکی‌شده (HST) نوعی از مالیات می‌باشد که در آن مالیات فدرال و استانی با هم ترکیب شده‌اند و در غالب یک مالیات واحد اخذ می‌گردد. این نوع مالیات در بعضی از استان‌های کانادا هم اکنون اخذ می‌گردد و این استان‌ها عبارتند از: نیوفاندلند، نیوبرانزویک و نوسکوشیا و میزان آن برابر با ۱۳٪ می‌باشد (۵٪ + ۸٪). به زودی دولت اونتاریو نیز این نوع مالیات را به اجرا خواهد گذاشت.

مالیات بر خرید استانی (PST) در سایر استان‌های کانادا اخذ می‌گردد و در ایالت کبک QST نامیده می‌شود. این نوع مالیات بر خلاف GST در هر استان متفاوت می‌باشد و هر استان مالیات خاص خود را اخذ می‌کند. در این میان دو ایالت بریتیش کلمبیا و مانیتوبا با ۷٪ کمترین میزان مالیات را دربین استان‌ها اخذ می‌کنند. البته ناگفته نماند که میزان این مالیات در استان آلبرتا برابر با ۰٪ می‌باشد. بیشترین هم متعلق به استان جزیره پرنس ادوارد می‌باشد که برابر با ۱۰٪ است. در کبک هم معادل 7.5٪ می‌باشد.

در این بین بعضی از استثناها نیز برای بعضی از کالاها و خدمات وجود دارد که نرخ همگی آنها از پیش توسط دولت فدرال و یا استانی مشخص و اعلام شده‌است.

جمع‌بندی: در کل وقتی شما کالایی را خریداری می‌کنید (که شامل دریافت مالیات می‌باشد) بایستی دو نوع مالیات بر آن پرداخت کنید. اولی مالیات دولت فدرال می‌باشد که در سرتاسر خاک کانادا یکسان و معادل ۵٪ می‌باشد و دیگر مالیات استانی که هر استانی راساً آن را اعلام و دریافت می‌کند و می‌تواند از ۰٪ تا ۱۰٪ باشد که صفر متعلق به آلبرتا و ۱۰ برای پرنس ادوارد می‌باشد. حال بعضی از استان‌ها این دو مالیات را با هم ترکیب کرده و به یک اسم (HST) از خریداران اخذ می‌کنند.

منابع:

ویکی‌پدیا

Canada Revenue Agency



+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 17:7  توسط کامیار  | 

خبر در ابتدا مسرورکننده و جالب می‌باشد ولی آیا برای ما هم در ایران همینگونه می‌باشد؟

ماجرا از چه قرار است؟ از ابتدای آوریل سال 2009 میلادی وزارت مهاجرت و شهروندی (Ministère de l’Immigration et des Communautés culturelles) به مهاجرانی (دارای CSQ) که در خارج از خاک کانادا به کلاس‌های زبان فرانسه رفته‌اند و دوره‌های زبان را از تاریخ 22 اوکتبر سال 2008 میلادی به بعد گذرانده‌اند تا مبلغ 1500 دلار از هزینه‌های پرداخت‌شده توسط مهاجر را بازپرداخت می‌کند. 

آیا ایرانیان منتظر مهاجرت در ایران هم شامل این طرح می‌شوند؟ شرایط دریافت این وجه به صورت زیر می‌باشد:

۱- دوره زبان را بعد از ۲۲ام اکتبر 2008 به پایان رسانده باشند.

۲- در زمان شروع دوره دارای ۱۶ سال تمام باشند.

۳- دارای CSQ باشند.

۴- دوره‌ها را توسط یکی از طرف‌های قرارداد وزارت گذرانده باشند.

تعداد زیادی از ما دارای سه شرط اول می‌توانیم باشیم ولی شرط چهارم چطور؟

MICC با بیش از ۷۰ مرکز آموزش زبان فرانسه در کل دنیا قرارداد بسته است که در زمان ثبت نام آن موسسه باید تصدیق کند که با MICC دارای قرارداد می‌باشد. در این لیست  نام کشورها و موسسات آمده است و تعجبی ندارد که ایران در این لیست وجود ندارد و طبیعتاً این قانون جدید که بسیار می‌تواند کمک حال مهاجرین تازه وارد باشد برای ما کاربردی ندارد.

منبع خبر و اطلاعات تکمیلی: سایت مهاجرت دولت کبک

موفق باشید.

+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 12:12  توسط کامیار  | 

دم در آسانسور خانم مسن و به نظر کمی خسته از مصاحبه‌های اون روز (من آخریش بودم) رو دیدم که اومد جلو و گفت چه کسی باید مصاحبه بشه؟ حالا یادم نیست به فرانسه گفت و یا انگلیسی و من هم نمی‌دونم به چه زبانی گفتم من! حالا چرا گفتم من؟ مگه کس دیگه‌ای هم اونجا بود؟ خوب بله بود و اون مادر عزیزم بود که کنار من ایستاده بود و بالاخره آفیسر فهمید که من هستم و با هم رفتیم آسانسور سواری و چند طبقه رفتیم بالا! یادم نیست تو آسانسور چیزی گفتیم یا نه؟! حالا پس می‌گید این چی یادشه؟! خوب نیست دیگه چه کنم! وارد طبقه ان ام شدیم و منو را هنمایی کرد به طرف اطاق مربوط و من هم رفتم و نشستم و اون هم نیز رفت اونور میز. من هم حسابی عرق کرده بودم و نفس نفس می‌زدم و آفیسر متوجه شد و گفت آب می‌خواین؟ گفتم نه پایین تو لابی خوردم و البته زین پس هر چه گفتیم و شنیدیم همه به فرانسه بود. لازمه بگم که من به دلیل ترس و یا هیجان و یا گرما و ... نبود که آنطوری عرق کرده بودم و نفس نفس می‌زدم، دلیل دیگه‌ای داره که فعلاً دوست ندارم درباره‌اش حرفی بزنم و شاید در پست‌های آینده گفتم.

 کلاً مصاحبه من با تمامی حواشی ۲۵ دقیقه طول کشید و باورم نمی‌شد مصاحبه این باشه! اصلاً فکر نمی‌کردم. البته من یک نکته رو باید بگم که من همیشه در موقع مصاحبه بهترین و بیشترین بازدهی رو دارم و اصلاً دست پاچه (پاشه؟ نمی‌دونم والا درستشو!) و هل نمی‌شم و کلاً نمی‌دونم چرا اینقدر ریلکس هستم؟! بعد از چند دقیقه کوتاه که نشستم کلاً فراموش کردم که اومدم مصاحبه و بیشتر به اطراف اطاق نگاه می‌کردم و وسایل همه چیو خلاصه از نظر گذروندم و حتی اون منظره زشت پشت پنجره کاملاً تو نظرمه! واقعاً منظره روبروی من و پشت آفیسر یک خرابه بود با کوهی از آت و آشغال که من اونجا به این فکر می‌کردم که یعنی ایران من از اینجا بدتره؟! مردمش بدترن؟ حکومتش و ...؟ این هم پستی جدا می‌طلبه. در همین بین آفیسر داشت با کامپیوترش ور می‌رفت و از من پاسپورت خواست! بعدش به اصطلاح مصاحبه شروع شد و از من درباره اینکه کی اومدم سوریه و کجا اقامت دارم و غیره پرسید! خوب در کل سوالات همان‌ها بود که همه می‌دونن و همه جا نوشته و جزوه و اخیراً کتابش هم دراومده و قصد ندارم وارد جزئیات سوالات بشم چون تکرار مکررات میشه. بله همین‌ها که خانواده چند نفرین، تحصیلاتتون چیه، کارتون چیه و کجا کار میکنین و فکر میکنین می‌تونین تو رشته خودتون کار پیدا کنید و یا تا حالا دنبال کار گشتین ببینین بازارش چجوریه و چرا کبک رو انتخاب کردید و آیا کسی رو اونجا و یا توی کانادا دارید یا نه، زبان کجا خوندید و در چه حد بلدین و از کی شروع کردین و آیا کسی رو دارید باهاش فرانسه صحبت کنید. خوب کلیت سوالات همین ها بود و بینش ممکن بود حالا من یه کمی بیشتر توضیح بدم و یا ندم. ازم به انگلیسی پرسید می‌تونین انگلیسی صحبت کنید و در چه حد؟

اما اگر دنبال نکات هستید به نظر من بارزترینش اینها هست: اولاً کاملاً ریلکس باشید که آفیسرها دید خوبی نسبت به کسایی که هل می‌کنند ندارند و خوب بیشتر سوال پیچشون می‌کنن. از تپق‌زدن و یا فکرکردن برای جواب‌دادن و یا جمله مناسب ساختن هیچ نهراسید که اتفاقاً خود آفیسر شما را تشویق هم میکنه که هل نشید و راحت فکر کنید و جواب بدید. مدارکو جلوی آفیسر خالی نکنید یوهو روی میز که هوار میزنه! هر چی گفت همونو بهش بدین و نه بیشتر و نه کمتر! هر چی پرسید همونو جواب بدید و توضیحات تکمیلیو بعد از قبول شدن بیاین تو وبلاگتون بنویسین. هرگز مصنوعی نباشید و سعی نکنید خودتون رو غیر از آن چیزی که هستید نشان دهید. چمدون ۲۳ کیلویی مدرکو داشته باشید بد نیست. یعنی هر آنچه که تصور می‌کنید شاید از شما بخواهند همراه بدارید. ولی و ولی،  مهمترین مدارک مدارک تحصیلی که شامل دانشگاه و دبیرستان است و حتماً هم باید اصل باشد یعنی برابر اصل هم باشد، ترجمه رسمی هم باشد باز هم اصلش همراهتان باشد. البته بعضی‌ها هم نداشتن و مشکلی نبود ولی اگر می‌خواهید استرس نداشته باشید ببرید سنگین نیست آنچنان! چون تطبیق می‌دهد اصلش را با ترجمه رسمیش! مدرک کار که از واجبات است و نبودش به منزله صفر می‌باشد. و نامه بانک و البته فرم اصلی و آپدیت شده و مدرک زبان انگلیسی و فرانسه. چند کپی ایمیل که مثلاً برای شرکت‌ها نوشته‌اید که من دنبال کار هستم و آنها هم جواب داده‌اند و یا نه که اصلاً جوابش مهم نیست. چند پرینت که نشان دهد شما دنبال کار بوده‌اید و درباره رشته خود و بازار کارش تحقیق کرده‌اید.

اما از من چه خواست؟ اصل مدرک دانشگاه، مدرکی دال بر اینکه من زبان فرانسه خوانده‌ام و یا می‌خوانم، پاسپورت (که البته گفتن نداشت)، و پرسید برای کار چه کرده‌اید که من گفتم سرچ کرده‌ام و نامه زده‌ام که اصلاً نگفت کو نشون بده ببینم ولی گفتم که با انجمن مهندسین مشاور کبک مکاتبه داشتم که کلی ذوق کرد و گفت کو ببینم و من هم نشون دادم. بله من این کارو چند ماه قبل کرده بودم و با این انجمن نامه‌نگاری داشتم و آنها هم جواب داده بودند. از زبان پرسید و من گفتم که یه موسسه با نام کیش رفتم به مدت ۱ سال و نیم و ۱ سال هم هست که سفارت فرانسه می‌رم که گفت مدرکی داری و من هم چون از قبل زرنگی کرده بودم از سفارت فرانسه نامه رسمی گرفته بودم و نشون دادم که بدون چون و چرا پذیرفت و گفت عالیه و من می‌تونم الان بفهمم که در چه سطحی هستی و گفت که ما نامه سایر موسسات رو نمی‌فهمیم چون برای خودشون استاندارد خاص خودشون رو دارن ولی اینچا سطح شما بصورت بین‌المللی اومده که در دنیا تعریف شده. شایان ذکر است من تو فرم سطح زبانم رو متوسط زده بودم که نامه هم دقیقاً حرف بنده رو تاکید می‌کرد. حالا شما برید بزنید پیشرفته و اونوقت نتونید در حد پیشرفته حرف بزنید اونوقت می‌بینید که چطوری شما را می‌پیچونه! من کارت ترم جاری رو هم داشتم که نشان دادم. راستی مدرک زبان آنگله که آیلتس بود رو هم همون اول کار فرستاده بودم که دیدم همراهش هست. در آخر گفت که شما قبولید. جالب بود که تا لحظه آخر یادش نبود که اپلیکیشن فرم آپدیت شده رو از من بگیره و دیدم داره همون فرم قدیمیو خط خطی می‌کنه و هی می‌پرسه آدرست عوض شده؟ چیو عوض کنم؟ که منم دست در کیف نموده و فرمی رو که با کمک وکیل پرکرده بودم و به روز بود بهش دادم که چون خیلی خسته بود و خوابش می‌یومد ذوق کرد و گفت مرسی! تازه من دو فرم هم که باید امضاء می‌شد رو از قبل امضاء شده و آماده داشتم که باز هم از من تشکر کرد و اون کتابچه معروف و سی‌اس‌کیو و مدارک لازم رو به من داد و خوشامد گفت و منو تا دم در راهنمایی کرد.

بله از هر نفر بپرسید که در مصاحبه از شما چه مدارکی خواستند هر کس یک سری مدرک می‌گه که شاید از نفر قبلی نخواسته باشن و نفر بعدی هم ازش نگیرن ولی منطق میگه شما از شیر مرغ تا جون آدمیزاد همراهت باشه خواستن که داری و اگر نخواستن هم که چه بهتر. از من کلاً همون مدارکیو که گفتم خواست و حتی نامه بانک رو هم ندید. ولی از بعضی‌ها خوب همه چیز رو می‌خواستند و از بعضی هم خوب کمتر. کاملاً ارتباط مستقیم به آفسیر و نحوه برخورد شما داره. آخه اونا بیشتر روان شناسن تا آفیسر و مثلاً وقتی می‌بینه شما چهار کلمه حرف می‌زنید ۵۰۰۰۰۰ بار می‌لرزید و اشک تو چشمتون جمع میشه و بغض گلوتون رو میگیره، پیش خودش میگه این که اینجا اینجوریه پس توی اون مملکت غریب چه می‌خواد بکنه؟ چطور می‌خواد مصاحبه کاری بده و ... و حسابی می‌پیچونه!

در انتها گفت که من واقعاً به شما تبریک می‌گم که با این حجم کار و زندگی چطور دارید زبون می‌خونید و روزهای تعطیلتون را کلاس می‌رید که این جای تحسین داره و نشون می‌ده که از نهایت وقتتون استفاده کردین که زبان یاد بگیرین. به جون خودم همه رو گفت بابا راست می‌گم!

گفت شما سوالی ندارید و من تنها پرسیدم که سطح زبانم چطور بود که گفت خیلی خوب بود ولی شما وارد کبک بشید هیچی نبفهمید! گفت البته ناراحت نباشید اصولاً هیچ کس هیچی نمی‌فهمه چون لهجه کبک یه نموره خاصه و یه مدت بگذره راه می‌یوفتید. ما پاریسی با کلاس و مدرن می‌خونیم در حالیکه زبون اونا مال عهد دقیانوس هست. یعنی فرانسه ۱۵۰ سال پیشو تکلم می‌کنن!!!!!!! حالا حساب کنید ما پاریسی می‌خونیم که ۸۰٪ نمی‌فهمیم چی شد بالاخره این شد و بعد بریم اونجا یه چیز دیگه می‌خونیم کلاً نه مدرنشو یاد می‌گیریم نه همون دقیانوسیرو و یه چیزی تو مایه‌های فرانسه میانه می‌شه که با نگاهی به آینده مانند گذشتگان حرف می‌زنیم!!!چی؟؟؟؟

کلاً همین بود دیگه! اومدم پایین با آسانسور معروف و مادرمو اول دیدم و بعد دوستانمو که کلی تبریک گفتند و هی باران سوالات بود که می‌کردند. خلاصه روزی به یاد ماندی بود. واقعاً اگر مادرم نبود من هرگز آرامش لازم رو پیدا نمی‌کردم. خیلی ریلکس با مادرم بقیه روزو تو داماسکوس (نه تعجب نکنید شهری هست در سوریه امروزی و کاملاً مدرن که اصلاً کسی بوق نمی‌زند!) گشتیم و وای که چقدر دیدنی‌ها دارد!

پیرامون مصاحبه باز هم شاید چیزی به مغزم بخطوره که اگر خطورید در پستی جدا می‌نویسم. ترجیح می‌دم اگر سوالی بود جواب بدم تا اینکه الکی پست حروم کنم!

خسته نباشید

روز خوش

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 2:35  توسط کامیار  |